۱۳۹۰ آذر ۲۴, پنجشنبه

متن کامل سخنرانی محمد مصطفایی در کنفرانس خبری شکایت علیه علی خامنه ای در شهر پاریس


رهسا نیوز: محمد مصطفایی در کنفرانس خبری در شهر پاریس ضمن اعلام شکایت از علی خامنه ای، گفت:"ما اخیرا دو حکومت را تجربه کرده ایم، امروز تجربه اثبات نموده است که مردم ایران دیگر نیاز به رهبر و ولی فقیه ندارند، همانطور که نیاز به شاه نداشتند، نیاز به نظام دیکتاتور ندارند، همانطور که نظام پادشاهی را از بین بردند و  همانطور که کشورهای عربی در انقلاب های موسوم به بهار عرب نشان دادند که نیاز به دیکتاتور در عصر کنونی خواست هیچ ملتی نیست".


متن کامل سخنرانی ایشان که به دو زبان فرانسه و فارسی  در اختیار رهسا نیوز قرار گرفته در پی می اید:

از اینکه فرصتی دیگربار به اینجانب داده شد تا به بیان وضعیت بغرنج و دهشتناک حقوق بشر در ایران بپردازم، صمیمانه سپاسگزارم.

Je profite de la circonstance qui m a été accordée pour m exprimer au sujet des droits de l’homme en Iran bafouée de manière tragique  je vous en remercie.

تاکنون در بسیاری از کنفرانس های مطبوعاتی در کشورهای مختلف شرکت کرده ام، در سمینارها و همایش های مختلفی در کنار فعالان حقوق مدنی و گاها سیاسی و وکلای کشورهای مختلف, به بررسی وضعیت حقوق بشر پرداخته ام. اما این کنفرانس مطبوعاتی نسبت به دیگر مصاحبه ها و سخنرانی هایم متفاوت است، چرا که امروز در کنار من شخصی نشسته اند كه پدربزرگ و پدرشان جزئي از تاريخ كشورم بوده اند شخصی که کاملا چهره سیاسی شناخته شده دارد و مخالفان و موافقینی نیز در داخل و خارج از کشور دارند و بسیاری به اشتباه گمان می کنند که این فرد ادامه دهنده راه پدرشان در احیای نظام پادشاهی یا تمرکز قدرت بر روی یک فرد هستند.

J’ai déjà participé à plusieurs conférences de presse dans différents pays, ainsi qu’a des séminaires et fait des interventions auprès de militants en collaboration avec les avocats de différents pays pour analyser les conditions des droits de l Homme et du citoyen.
Cependant cette conférence de presse est particulière car au jour d’hui je suis aux cotes d une personnalité dont le grand père et le père font partie de l histoire de mon pays, et qui est très connu en politique qui a aussi des partisans et des opposants aussi bien au sein du pays qu’a l extérieur, et beaucoup par erreur pensent que cette personne mène la même politique que son père et qu’il s appuyé sur le modèle monarchique.

برای من که یک  وکیل دادگستری مستقل و شناخته شده هستم و به هیچ گروه و سازمان سیاسی و غیر سیاسی وابستگی ندارد این گونه  کنفرانس ها تنها فرصتی است تا بتوانم صدای دادخواهی لااقل موکلین خود که تعدادشان کم نبوده است و ظلمی که به مردمان کشورم می شود و از نزدیک شاهدش بوده ام را یادآوری کنم.

Pour moi qui suis un magistrat indépendant et connu, je ne dépends d aucun groupe ni organisation politique non gouvernementale. Ces conférences me donnent l occasion de donner ma voie de justice ainsi que parler de mes autres confrères, qui sont nombreux ; et de l injustice qui sévit et qu affronte mon peuple de manière très visible.

پیش از انکه به این کنفرانس مطبوعاتی بیایم، تامل بسیار کردم. در رابطه با افکار و عقاید رضا پهلوی تحقیق کردم. نوشته های او را خواندم. از نظرات موافقین و مخالفینش  نیز کم و بیش آگاه شدم.

Avant d accepter cette conférence de presse, je me suis intéressé au parcours et aux idées que Rezah Palavi partageait. J ai lu tous ses ouvrages, je me suis intéressé aux différents avis des opposants.

عده اي از اين مي ترسند كه حضور آقاي پهلوي بيان احياي نظام پادشاهي است، در اين مورد هر چند ايشان خود در مصاحبه هايشان تأكيد كرده اند كه قايل به نظام سكولار دموكراسي هستند، بايد گفت لازم است تابوهايي شكسته شود، ايران هم نظام پادشاهي را تجربه كرده است و هم نظام جمهوري اسلامي را. هيچكدام از اين دو كارايي لازم و مفيدي براي إيرانيان نداشته است. به همين دليل نبايد به گذشته ها بازگشت، تنها بايد از گذشتگان براي ساختن فرداي روشن براي ايران استفاده كرد.
Une partie des iraniens pense que Mr Pahlavi veut instaurer un système monarchique. A ce propos lui même dans ses différents interviews a insisté pour un système laïque et démocratique.  Il est l heure de casser tous les tabous. L Iran a aussi expérimenté les deux systèmes, islamiques et monarchiques, mais aucun de deux n’a eu l’efficacité escomptée. Pour cette raison il est inutile de retourner en arrière, il faut tirer les enseignements du passé pour construire un avenir plus clair pour l Iran.
عقیده دارم در اين برهه حساس از زمان، تنها راه رسیدن به آزادی و دموکراسی ، اتحاد ، همبستگی و هم گرایی گروه های مختلف  سیاسی و غیر سیاسی است.

Je crois d ailleurs, en cette période sensible, que la seule solution pour la démocratie et la liberté reste l’union, la solidarité et engendrer un rassemblement de toute opposition politique ou pas.
در زمان انقلاب اسلامی، من پنج سال بیش  نداشتم و پس از آنکه وارد جامعه شدم با نظامی مواجه گردیدم که حاکمان آن را  اسلام گرایان افراطی از نوع طالبانیسم تشکیل می دهند.

Lors de la révolution islamique, je n avais pas plus de cinq ans. Je me suis confronté a un régime avec des dirigeants fanatiques islamiques comme les talibans.

آنها همواره سعی داشتند دوران قبل از انقلاب را دورانی سرشار از خفقان ، شکنجه و فقر و ظلم و ستم نشان دهند و برای رسیدن به این منظور به خوبی و هوشمندانه از کتابهای درسی گرفته تا برنامه های صدا و سیما استفاده می نمودند. و به این ترتیب حاکمان قبل از انقلاب را ناموجه و نالایق نشان داده و خود و نظام خود را بهترین نظام در جهان معرفی می کردند.

Ces dirigeants essayent de nous faire croire qu avant la révolution  il régnait une période de torture, de pauvreté et d injustices ; c est pour cela qu’ils ont utilisé tous les moyens de communication y compris les livres scolaires ainsi que les medias télévisés (SEDA VA SIMA). De cette manière ils ont pu montrer que les anciens du régime étaient des gens incapables et injuste pour montrer leur hégémonie.
نمی خواهم از نظام پیشین ایران، دفاع کنم چرا آن دوران نیز قابلیت دفاع ندارد. در آن دوران نیز بی مهری ها و ظلم هایی نیز بوده است و درس های بسیاری از آن دوران آموخته ایم.

Je ne veux pas prendre la défense de  l’ancien régime parce que cette période ne mérite pas d être défendu. Dans cette période la, il y avait aussi des injustices et  un manque de liberté et que nous avons aussi appris de cette période.

حال سی و سه سال از دوران حکومت جمهوری اسلامی می گذرد. دستاود این نظام چه بوده است؟ سئوالی که هم نسل های من از پدرشانشان که انقلاب کرده بودند می پرسند؟

Au jour d’hui 33 ans nous sépare et qu’avons nous conservé de ce régime ??
C est une question que notre génération a posée à ses parents.

پاسخ بسیار روشن است:  دستاورد این نظام فریب مردمان ایران، غارت و چپاول ثروت های ملی و میراث فرهنگی ایران بوده است.
La réponse est claire : Ce régime a trahi le peuple iranien, il s est accaparé de toutes nos richesses nationales et nous a enlevé notre héritage culturel.
از همان دوران حکومت نظام جمهوری اسلامی، وابستگان به قدرت با سوءاستفاده از اعتماد مردم شروع به اعدام مخالفین خود به صورت گسترده کردند.
Les dirigeants, en s appuyant sur la confiance des gens ont commencé a exécuter leurs opposants de manière très large.

تمام گروههای سیاسی و حتی مدنی مخالف سیاست های جمهوری اسلامی ایران را یکی یکی از سر راه خود برداشتند.

Toutes les personnes de la société civile opposées au système ont été écarté les unes après les autres.

با سو استفاده از احساسات مذهبی مردم ایران، شروع به وضع قوانین خشونت آمیزو  غیر انسانی و برخلاف حیثیت ذاتی بشریت كردند. سنگسار، اعدام اطفال زیر 18 سال و اعدام های خودسرانه و برخلاف موازین حقوق بشر، قطع دست و پا، کور کردن از جمله مجازات های بود که پس از انقلاب تاسیس شد.

En profitant de la sensibilité religieuse des gens, ils ont commencé a instaurer des lois inhumaines et très violentes qui sont contraire a la charte des droits de l homme. Lapidation, exécution de mineurs a leur volonté qui ne respectent pas les droits de l Homme, Amputation des mains et des pieds, rendre aveugle les gens font partie des punitions instaurées après cette révolution.

زنان و مردان، دیگر از آزادی های اجتماعی دوران پيش از انقلاب برخوردار نبودند. حجاب اجباری شد و گاردهاي ويژه و ماموراني مخصوص براي اعمال طرح حجاب به كار گرفته شد.اندک امنیت و اعتمادي كه ميان مردم وجود داشت  از میان رفت.
Les hommes et les femmes n ont plus eu cette liberté civique qu’ils possédaient avant cette révolution.  L’instauration du foulard obligatoire, création d une milice spécifique pour contrôler son application. 

درست است که در دوران پيش از انقلاب ساوک مسئول سرکوب مخالفین خود که عمدتا کسانی بوده اند که امروز حکومت جمهوری اسلامی را به عهده دارند بود ولی در حال حاضر وزرات اطلاعات و سپاه و نیروهای مستقر در بیت رهبری دست به جنایاتی می زنند که در مقابل ساواک ( سازمان اطلاعات و امنیت کشور در دوران شاه ) بسیار وحشتناک تر و غير تصور است.

Le peu de confiance et de sécurité qui existait a disparu au sein de la population. Il est vrai que dans la période avant la révolution SAVAK était responsable d étouffer l opposition  et ce sont ces même personnes qui dirige au jour d hui même ce régime islamique.
Mais a l heure actuel le ministère de l information et SEPA sont des forces dépendants du guide suprême qui commettent des crimes plus atroces encore que sous le temps de SAVAK (organisation des renseignements intérieurs du régime du Shah).

بسیاری از  دانشجویان، معلمان، اقلیت های قومی، مذهبی ، فعالین سیاسی و مدنی و دگراندیشان خواهان اصلاحات، تحت شکنجه و ظلم و ستم بی قید و شرط و خودسرانه مسئولین جمهوری اسلامی قرار گرفتند.

Beaucoup d étudiants, de professeurs, les minorités culturelles et religieuses, ainsi que les militants politiques et civiques qui demandaient des simples reformes sont torturés sans aucun motif  par le régime islamique.

اعدام های فله ای که در سال تعدادشان به چند هزار نفر می رسد، سنگسار، قطع دست و پا، شکنجه، بازداشت های بی حساب و کتاب، سرکوب زنان، محدودت های اجتماعی برای نوجوانان و جوانان، از بین بردن نظام خانواده، ایجاد خشونت های خانوادگی و اجتماعی، ارتکاب جرم به صورت گسترده، اعتیاد، ناامیدی به آینده، نبود شغل، مسکن، ایجاد فقر فرهنگی و اجتماعی، دروغ گرویی، رشوه، کلاهبردای، تجاوز به زنان، اسیدپاشی، بی توجه بودن به حقوق کودکان و زنان و معلولین و خانوادها افراد بی سرپرست و دیگر نیازمندان اجتماعی، عقب ماندگی فرهنگی، تکنولوژی، اجتماعی و اقتصادی، از بین رفتن اعتماد بین المللی، فرار مغزها، ترک اجباری میلیون ها نفر از ایرانیان و از همه بدتر تقلب در انتخابات، نبود انتخابات سالم، آزاد و منصفانه تحت نظارت سازمان های بی المللی، عدم پاسخگویی مسئولين  نبود آزادی بیان و اندیشه و توهین به شعور و فهم شهروندان ایرانی گوشه هایی از دستاورد نظام جمهوری اسلامی به سرپرستی آقای خامنه ای در سی و سه سال گذشته بوده است.

Des exécutions sommaires qui se comptent par milliers tous les ans, lapidation, amputation des mains et des pieds, torture, arrestations aléatoires, terroriser les femmes, ainsi que la censure des jeunes en incitant a la violence et la marginalisation de la société.
Les jeunes et les adolescents deviennent des délinquants sans futur et sans travail ; sans logement, et créé une pauvreté culturelle ou règne le mensonge, la corruption et la trahison, viols de femmes, brulures a l’acide des visages, ne pas s’occuper du droit de l’enfance, des handicapes et des femmes, les analphabètes,  la technologie, économique et social, disparition de la confiance internationale, la fuite des cerveaux du pays , faire fuir la population de l Iran, et pire encore restait les élections  frauduleuses en Iran qui auraient du être contrôlés par les organisations internationales. Pas de liberté de pensée, et injure vis a vis des citoyens iraniens, voici ce que nous avons hérité du régime islamique sous la surveillance de Mr KAMENEI, durant ces 33 années.

با وجود این همه بی عدالتی  چه باید کرد؟
Malgré toutes ces injustices que faut-il faire ?


ما اخیرا دو حکومت را تجربه کرده ایم، امروز تجربه اثبات نموده است که مردم ایران دیگر نیاز به رهبر و ولی فقیه ندارند، همانطور که نیاز به شاه نداشتند، نیاز به نظام دیکتاتور ندارند، همانطور که نظام پادشاهی را از بین بردند و  همانطور که کشورهای عربی در انقلاب های موسوم به بهار عرب نشان دادند که نیاز به دیکتاتور در عصر کنونی خواست هیچ ملتی نیست.

Nous avons expérimenté deux régimes récemment, Aujourd’hui l’expérience nous démontre bien que le peuple Iranien, n’a plus besoin d’un guide suprême, ni d’un roi, non plus besoin d’un régime dictatoriale, c est pourquoi ils ont renversé  le régime monarchique. C’est le souhait d aucun peuple d avoir un dictateur au sein d un pays comme l’a démontré les révolutions arabes du printemps derniers.

امروز مردم ایران نیاز به دولتی دموکراتیک و مردمی دارند که آرامش، امنیت، رفاه و احترام به آزادی های فردی و اجتماعی را مقدمه برنامه های خود قرار دهد و این آرمان برآورده نخواهد شد مگر اینکه همه گروهها و اشخاص حقیقی و حقوقی دست به دست هم دهند، و با اتحاد پلی برای رسیدن به دموکراسی ایجاد کنند.

Aujourd’hui le peuple iranien a besoin d’un régime démocratique et séculaire, qui puisse amener la paix, la sécurité,  le confort et le respect pour la liberté individuelle et au sein de la société.  Et ce souhait sera exhaussé grâce a l union des personnalités, avec cet accord ils pourront construire un pont pour arriver a la démocratie. 


من شخصا تلاش آقای رضا پهلوی را برای برقراری اتحاد ارج می نهم، رضا پهلوی در حال حاضر در جایگاهی است که می داند نه حکومت دوران پادشاهی پدرش مورد رضایت موردمان ایران بوده است و نه حکومت جمهوری اسلامی توانسته است خواسته ای ملت ایران را فراهم کند. او می تواند در شکل گیری پل دموکراسی نقش اساسی داشته باشد.

Moi personnellement, j apprécie les efforts de Reza Pahlavi pour cette union, Ce dernier sait actuellement que ni le régime monarchique de son père ni le régime islamique d’Iran n’a pu donner satisfaction au peuple iranien. Lui cependant peut avoir un rôle essentiel dans la création de ce pont.


امروز مردمان ایران دیگر نمی خواهد که قدرت در دست یک فرد متمرکز باشد، قدرت اذان مردم است و مردم تصمیم گیرنده اصلی خواهند بود.
اما برای اینکه این پل مردم سالاری و دموکراسی تشکیل گردد نیاز است تا دست یاری و اتحاد به یکدیگر دهیم تا جامعه ای سالم و به دور از خشونت و توام با دوستی، برابری و برادری بسازیم.

Aujourd’hui le peuple iranien, ne veut plus que le pouvoir soit dans la main d une seule personne, le pouvoir doit être à la main du peuple, et c est lui qui choisira.
Mais pour que ce pont de démocratie et laïcité soit créé il y a besoin que tout le monde soit main dans la main pour une société saine avec liberté, égalité et fraternité.

از طرح آقای رضا پهلوی مبنی بر شکایت نسبت به مسئولین جمهوی اسلامی حمایت می کنم و به عنوان یک حقوقدان همراه ایشان خواهم بود.

Je soutiens la plainte de Reza Pahlavi contre les dirigeants du régime islamique, en tant que juriste.
 نمی توان انتظاری از دولت های دیگر داشت چرا که هر یک منافع خود ارجح می دانند، اما برای آگاهی می گویم، همراه شده با حاکمانی که نقض حقوق بشر را در اولویت قرار می دهند تنها مشارکت با جنایتکار است، منافع حاصل از همراهی با دولت های ناقض حقوق بشر، در هزاره سوم توسعه  عقب ماندگی اجتماعی و عدم امنیت و اعطای قدرت به این حاکمان است. بنابراین لازم است دولت هاي حامي حقوق بشر از کسانی که خواهان صلح و دموکراسی و امنیت هستند، حمایت کنند.

On ne peut pas attendre des autres gouvernements puisqu’ ils voient que leur propre intérêt mais pour information je le dis : les gouvernements qui soutiennent ces criminels et qui nient les droits de l homme sont aussi considéré comme un crime.
Il est donc nécessaire que ces pays ou règnent les droits de l homme
Le seul bénéfice de ces pays empiétant les droits de l homme est de leur apporter une société arriérée et en même temps donner le pouvoir a ses propres dirigeants. Nous demandons à ce que ces pays prétendants à la paix et à la démocratie nous soutiennent dans cette voie.


در حال حاضر قانونی تحت عنوان، لایحه مجازات اسلامی در مجلس شماره مراحل تصویب نهایی خود را می گذراند. در صورتی که این قانون به تصویب رسد، وضعیت حقوق بشر از آنی هست به مراتب بدتر و بدتر خواهد شد. در این قانون حتی برای نشر اکاذیب و شرکت در راهپیمایی ها و تجمعات مجازات اعدام در نظر گرفته شده است. بنابراین لازم وضروری است تا هر چه زودتر راه ههای موثر برای پیش گیری از اعمال که در داخل ایران مسئولین جمهوری اسلامی انجام می دهند چاره ای اندیشیده شود.

A l heure actuel il existe un décret qui est étudié au parlement ; si ce décret est approuvé les conditions du droit de l homme seront encore plus mauvaises.

Dans ce décret il est mentionné  que toute  opposition ou toute presse écrite considérée comme mensonge sera réprimée par la peine de mort et il est nécessaire et indispensable que nous trouvions des solutions pour empêcher ces actes de se reproduire.

۱۳۹۰ آذر ۲۳, چهارشنبه

گفتگو با خانم دکتر رویا عراقی در خصوص آخرین وضعیت ایت اله بروجردی


رهسا نیوز-لاله موذن زاده: خانم دکتر رویا عراقی، دکترای فیزیک از دانشگاه صنعتی اصفهان، که به جرم هواداری از آیه الله کاظمینی بروجردی در تاریخ 17 آبان دستگیر شده بود، بعد از آزادی با قرار وثیقه اکنون در خارج از کشور زندگی میکند. وی که هم اکنون به عنوان معاون آیت اله بروجردی فعالیت میکنند در گفگتو با رهسا نیوز در مورد آخرین وضعیت مربوط به ایت اله بروجردی گفتند: "وضعیت آقای بروجردی بسیاربحرانی است و در حال حاضر از بیماریهای بسیارجدی رنج میبرند. ایشان در طول دورانی که در زندان هستند بر اثر شکنجه به بیماریهای بسیاری از جمله بیماریهای قلبی، ریوی ،کلیوی، پارکینسون مبتلا شده اند". 
متن کامل گفتگو با ایشان آن در پی می‌آید:

لطفا از اخرین وضعیت زندانی بیمارآقای کاظمینی بروجردی اگراطلاعی دارید بفرمایید؟
وضعیت آقای بروجردی بسیاربحرانی است و در حال حاضر از بیماریهای بسیارجدی رنج میبرند. ایشان در طول دورانی که در زندان هستند بر اثر شکنجه به بیماریهای بسیاری مبتلا شده اند از جمله بیماریهای قلبی، ریوی ،کلیوی، پارکینسون و از دست دادن90% بینایی یکی از چشمهایش. همان طور که در بیانیه دیده بان حقوق بشر هم آمده، بدنبال عدم درمان بیماری قلبی آیت الله بروجردی، ایشان دچارتجمع آب در ریه نیز شده است. همچنین در پی دفع سنگ، کلیه ایشان در وضعیت بدتری قرار گرفته است .

آخرین تماسی که با وی داشتید کی و چگونه بود و در این تماس وضعیت ایشان را چگونه ارزیابی کردید؟
آخرین خبری که از ایشان دردست است، اقدام غیرانسانی رژیم ولایت فقیه برای ترور ایشان توسط یکی از زندانیان اعدامی بوده است که خوشبختانه با همکاری سایر زندانیان ناکام ماند؛ ولی یکی از قاتلین خطرناک برای به قتل رساندن آقای بروجردی هم سلولی ایشان شده است و این نگرانی ما رانسبت به وضعیت ایشان چند برابر نموده است. همچنین بعد از صدور بیانیه های بسیار و ابراز نگرانی از سلامتی این زندانی عقیدتی ، ایشان را تحت تدابیر شدید امنیتی و با دستبند و پابند به بیمارستان مدرس منتقل کردند ولی باز هم اجازه ندادند که اقدامات درمانی لازم در بیمارستان برای نجات جان آقای بروجردی صورت گیرد وتنها یک سی تی اسکن از کلیه ایشان کردند و ایشان را با تن رنجور و زخمی به زندان بازگرداندند. 

آیا خانواده آقای بروجردی طی روزهای اخیر اقدام قانونی را در جهت رسیدگی به وضعیت ایشان انجام داده اند؟
خانواده ایشان بارها به دادگاه ویژه روحانیت مراجعه نموده و خواستارپاسخگویی مسئولین نسبت به اتفاق اخیر و رسیدگی به وضعیت ایشان گردیده اند. همچنین خواستار انتقال ایشان به بیمارستانی مجهز جهت مداوا هستند ولی متاسفانه تاکنون هیچ پاسخ روشنی دریافت نشده است ! آنها حتی از رساندن دارو به یک زندانی بیمار ممانعت بعمل می آورند که کاری کاملا غیر انسانی و خلاف عرف قانونی بحساب می آید. خانواده ایشان همچنان طی گزارشی که در رسانه ها نیز منتشر شد،رهبر ایران و مقامات قضایی را مسئول مستقیم این فجایع میدانند. ایشان درحال گذراندن ششمین سال از دوران محکومیت 11 ساله خود می باشد؛ حکمی که اتهامات آن هرگز منتشر نشد. وی در این سالها از داشتن وکیل و پزشک مستقل محروم بوده است و با وجود وضعیت بسیار وخیم جسمی، حتی یک ساعت مرخصی درمانی نداشته است.

پاسخ مقامات قضایی به درخواست شما در رابطه با وضعیت آقای بروجردی چه بوده و پیگیری شما به کجا رسیده است؟
همانطور که قبلاً اشاره کردم، مقامات قضایی از هرگونه پاسخگوئی امتناع ورزیده اند وپیگیریها تا کنون به جایی نرسیده است.

چه درخواستی از مقامات قضایی و مسئولین حکومت در رابطه با پرونده و وضعیت ایشان دارید؟
آقای بروجردی باید هر چه زودتر به بیمارستان مجهز در خارج از زندان برای مداوا انتقال داده شوند و در برابرافکارعمومی توضیح روشنی در مورد ادامه بازداشت ایشان ارائه شود.

  در پایان اگرحرفی یا نکته ای دارید که نیاز به اظلاع رسانی دارد بفرمایید؟
در گزارشی که اخیرا تحت عنوان " موارد نقض حقوق بشر در برخورد حکومت ولایت فقیه با دستگیرشدگان و زندانیان، به درخواست آقای کاظمینی بروجردی و بر اساس گزارش های ارسالی و مشاهدات مستقیم ایشان از درون زندان های مختلف ایران گردآوری و منتشر شده است" ، حکومت ولایت فقیه ناقض حقوق بشر است . طبق فراخوانی که آقای بروجردی چندی قبل به جامعه جهاني و تمامي وكلاي بين المللي مدافع حقوق بشر داده اند، از ایشان خواسته اند که گزارش محروميت از حقوق قانوني و شكنجه هاي وارده بر زندانیان را كه درخفقان و بايكوت خبري محصور شده را به اطلاع رسانه هاي آزاد جهان برسانند و از طريق نهادهاي عالي قضائي و مجامع بين المللي به وي‍ژه سازمان ملل متحد، شكوائيه هاي زندانیان را رسما پيگيري نمایند. آقای بروجردی معتقد به جدایی دین از حکومت هستند و خواستار آزادی بیان، اندیشه وقلم، رفع هرگونه تبعیض جنسیتی و نژادی و صلح بین ادیان می باشند. آقای بروجردی که خواستار توقف فوری اجرای احکام فقهی خشن و غیر انسانی همچون اعدام، سنگسار و قطع اعضا هستند، طی نامه ای به خانم هیلاری کلینتون خاطرنشان کردند، برگزاری یک رفراندوم آزاد تحت نظارت سازمانهای بین المللی برای تعیین نوع حکومت، یک ضرورت انکار ناپذیر است. آقای بروجردی همچنین طی نامه ای از زندان خطاب به شرکت کنندگان در کنفرانس برلین، هشداری جدی در مورد وضعیت بحرانی ایران دادند و خواستاراتحاد همگان برای نجات مردم نجیب ایران شده اند.

۱۳۹۰ آذر ۲۱, دوشنبه

ویکتوریا آزاد: وضعیت حقوق بشر در ایران فاجعه بار بوده است اما اکنون کار از فاجعه نیز گذشته است

لاله موذن زاده


رهسا نیوز: همزمان با روز جهانی حقوق بشر و کثرت موارد نقض حقوق بشر در ایران، خانم ویکتوریا آزاد، یکی از فعالین حقوق بشر در گفتگویی گرم و صمیمی با رهسا نیوز، ضمن ابراز نگرانی شدید از وضعیت اسفبار حقوق بشر در ایران به شرح وضعیت برخی از زندانیان عقیدتی - سیاسی و نیز اقداماتی که در رابطه با گزارش وضعیت اسفبار زندانیان سیاسی صورت گرفته است پرداختند. همچنین وی در مورد فعالیتهای حمایتی خود از زندانیان سیاسی و اقدامات صورت گرفته در این زمینه گفتند: "فعالیتهای ما تاکنون در چهارچوب خبررسانی , ترجمه اسناد و انتقال آن به نهاد ها و ارگانهای حقوق بشری ؛ تهیه پتیشن های حمایتی و یا در محکومیت جمهوری اسلامی ، تماس با خانواده های زندانیان، تبلیغ و ترویج اخبار و وضعیت زندانیان در شبکه های ارتباطی فیس بوک و تویتر ...، بعضا جمع آوری کمک مالی ، کمک به بسیاری از دوستان که از ایران متواری شده اند و نیاز به اطلاعات و یا تاییدیه ... داشته اند ؛ شرکت در اکسیونها و حمایت و پشتیبانی های نوشتاری رسانه ای و انسان دوستانه بوده است."

در ابتدا خواهش میکنم خودتان رو معرفی کنید و کارهایی که سازمان شما بصورت تخصصی در رابطه با حقوق بشر انجام میدهد را کمی بیشتر توضیح دهید؟

من 48 سال دارم و صاحب دو فرزند و متاهل هستم. تحصیلات من در حد کارشناسی ارشد و فوق لیسانس نرسینگ و مدیریت ازدانشگاه گوتنبرک ـ سوئد است و هم چنین دارای لیسانس علوم آزمایشگاهی از دانشگاه کشور باکو ست.

سوابق سیاسی به قرار زیر است :

در سال 1381مصادف با 2003 میلادی عضو شورای هماهنگی اتحاد جمهوری خواهی شدم و ابتدا در گروه اجرائی برای برگزاری اولین همایش اتحاد فعالیت میکردم در همان زمان عضو حزب چپ پارلمانی سوئد بودم و سال 1380 شمسی مصادف با 2002 میلادی از طرف حزب چپ سوئد جهت شرکت در انتخابات مجلس سوئد برگزیده شدم .هم چنین بمدت دو سال نماینده شورای شهر در بخش کموم موندال در غرب سوئد بودم و با سوالات مربوط به حوزه خانواده ، کار و مسکن کار میکردم ، سالها عضو سازمان عفو بین الملل سوئد بوده ام و عضو گروه ایران و عضو شبکه زنان سازمان عفو بین الملل .

در سال 1383 مصادف با سال 2005 میلادی مسئول کمیسیون زنان حزب چپ سوئد بودم و در یک مقطع نماینده ویژه در کمیسیون بین الملل بخش پارلمانی حزب چپ در دیدار با مقامات پارلمانی اتحادیه اروپا 2004 ، از سخنگویان جامعه دفاع از حقوق بشر و دموکراسی درشهر گوتنبرگ سال 2004 میلادی و بعدها مبتکر تاسیس گروه مجمع پیوند دموکراسی خواهان ایران سال 1385 شمسی مصادف با 2007 میلادی در پیوند با شبکه همبستگی ملی ایرانیان و درهمکاری با یاران داخل ایران کوشش بسیاری مصروف به تشکیل کنگره ملی ایرانیان صورت دادیم .

در سال 1336 به عضو یت سازمان زنان وحزب لیبرال سوئد پذیرفته شدم . به موازات فعالیتهایم در نهادهای سوئدی در ارتباط با مسائل سیاسی و حقوق بشری کشورم نیز تلاش میکردم . هم اکنون درهمکاری با شبکه جهانی سکولارهای سبزایران میرویم که شاید راهی برای برون رفت از این بن بست سیاسی و حقوق بشری پیدا کنیم. هم چنین شغل تمام وقتی هم برای تامین معاش خود داریم که ترجمان سوئدی آن این میشود: مدیر و رهبر پروژه ملی توسعه خدمات درمانی!

تمامی ارتباطاتی که در سالهای اخیر ایجاد شده پلی است برای ارسال خبرها و پژواک صدای حق طلبانه هم میهنانم از داخل کشور به جهانیان.

شما وضعیت حقوق بشر در ایران را چگونه ارزیابی میکنید و علت این رفتارها از سوی حاکمیت را در چه می دانید؟

بارها در گذشته گفتیم که وضعیت حقوق بشر در ایران وخیم تر خواهد شد و کار به فاشیسم صد در صد مذهبی خواهد کشید و امروز باید بگویم که آن دوران مدتهاست که فرارسیده است. در طول این سی و دوسال وضعیت حقوق بشر در ایران فاجعه بار بوده است اما اکنون کار از فاجعه نیز گذشته است و باید از سلاخی تک تک انسانهای ساده کوچه و بازار باید سخن گفت. ماموران انتظامی رژیم و سپاه پاسداران عرصه را نه تنها بر فعالان حقوق بشر و مبارزین سیاسی تنگ کرده اند و با کوچکترین صدای اعتراض بشکل وحشیانه ای برخورد میکنند بلکه حقوق شهروندان را در عرصه زندگی خصوصی آنها نیز به زیر پا میگذارند. آنها به خود اجازه میدهند که در پوشش و معاشرتهای مردم و در بسیاری موارد دیگر دخالت کنند و حتی آنها را بی مورد دستگیر کنند و مورد آزار و اذیت قرار بدهند. در ایران زنان به عنوان شهروندان درجه دوم علاوه بر اینکه از حقوق و مزایا ی بیشماری محروم هستند حقوق انسانی و موجودیت آنان هم نادیده گرفته می شود . ستم وتبعیض ، خشونت جنسی علیه زنان که به طور روزانه در جامعه ی نابرابر ما اتفاق می افتد و سنگسار و بیحقوقی سهم زنان ایرانی از زندگی است.

وضعیت کودکان نیز بسیار اسفبار است ! اعدام کودکان در ايران بیداد میکند ـ كودكان در ايران از حقوق منطبق بر مفاد کنوانسیون حقوق کودک ـ اعلامیه جهانی حقوق بشر برخوردار نيستند .

وضعیت حقوق بشر در سایر موارد از جمله معیشت مردم ، امکان دستیابی به یک رفاه نسبی ، معضل نان ، معضل گاز و سوخت ، آزادی بیان ، آزادی مطبوعات ، فضا، برای همه اقلیت‌ها – مذهبی و نیز اتنیکهای ایرانی اعم از آذری ها، عربها، کردها، ترکمن ها و بلوچها ‏تنگتر شده و آنان مورد تهدید و اعدامهای دسته جمعی قرار گرفته‌اند.

مبارزین سیاسی عقیدتی تنها بدلیل نه گفتن به همین مناسبات ظالمانه در معرض آزار، تهدید، حمله، بازداشت، زندانی شدن و شكنجه قرار میگیرند. زندانیان سیاسی از امکانات حقوقی ـ بهداشتی و کلیه حقوق تصریح شده در اعلامیه جهانی حقوق بشر و حقوق شهروندی و بشری شان محروم مانده اند. جان بسیاری از آنها در خطر است. کافی است به وضعیت تنها تعدادی از این زندانیان سیاسی عقیدتی توجه کنیم تا از عمق فاجعه آگاه شویم. خانم نسرین ستوده به کدامین گناه باید از فرزندان و همسرش جدا باشد و در زندان بسر برد. بهروز جاوید تهرانی جوانیش از سن 19 سالگی در زندان سپری شد، تنها بدلیل شرکت در اعتراضهای دانشجوئی سال 1387 در کوی دانشگاه و یا مهندس حشمت الله طبرزدی بیش از 10 از عمر شیرین خود را در پشت میله های زندان بسر برده چرا که او به ظلم و ستم نه قاطع می گوید. آقای حسین کاظمینی بروجردی چرا باید اینچنین مورد بی احترامی و خشونت انتقام جویانه رژیم قرار گیرد که در حالیکه از بیماریهای عدیده ای رنج میبرد به او اجازه حتی مرخصی نیز داده نمیشود و وقتی حال ایشان در زندان بشدت خراب شد او را با غل و زنجیر به بیمارستان انتقال دادند بطوریکه او چندین بار از پا می افتد و زخمی میشود.

عیسی سحرخیز ، بهاره هدایت ، ابراهیم مددی ،... همه و همه تنها نشانگر ضعف و ناتوانی رژیم در پاسخ به خواستهای جامعه و ملت ایران است. این اعمال را جز جنایت و خشم کور اهریمنی چه بنامیم.

اینها آنقدر بی شرمند که دست از سر خانواده های این عزیزان نیز برنمیدارند و آنها را مورد بی مهری ، توهین و پیگردهای غیرقانونی قرار میدهند. مشاهدات دکتر رویا عراقی که اخیرا نیز از زندان آزاد شده است تکان دهنده است ؛ او میگوید: “اول ما را بردند به سلولی که یک هفته آنجا بودیم. آن سلول بسیار کثیف و متعفن بود و یک توالت فرنگی داشت پر از کثافت که بوی تعفنش همه جا را گرفته بود. در سلول دوربین مدار بسته هم داشتند و ما را نگاه می کردند. سه چهار نفر را در این سلول انداختند به طوری که حتی جای دراز کشیدن هم نبود و باید جلوی همدیگر و جلوی دوربین مدار بسته دستشویی می رفتیم. این سلول کثیف و تاریک هیچ پنجره ای به بیرون نداشت و حتی دریچه ای نداشت که هوا تهویه شود.”

“بعد مرا به یک سلول انفرادی بردند و تمام لباسهایم را درآوردند و به طور کامل بازبینی بدنی کردند. یک لباس نازک به من دادند با یک پتوی کثیف ولی عینکم را به من ندادند و وسایل بهداشتی هم وجود نداشت. هفته اول بشدت مریض بودم و خونریزی داشتم و به بیماری‌های عفونی دچار شدم. ما نمی‌توانستیم دستشویی برویم هر چقدر به در می کوبیدم در را باز نمی کردند بخصوص شب‌ها، وقتی هم می‌آمدند داد می زدند که شما حق ندارید در بزنید و حق ندارید زود به زود دستشویی بروید. من دراین سلول دچار تنگی نفس شدید شدم به طوری که فکر می کردم نفسم قطع می شود و هر چه به در کوبیدم که مرا حداقل کنار یک پنجره ببرند تا بتوانم نفس بکشم، گفتند بازجویت اجازه نمی دهد و من صدای مردی را شنیدم که می‌گفت اصلا به او محل نگذارید و در را باز نکنید، بگذارید در همان حالت بماند. تا این که من بیهوش شدم، وقتی به هوش آمدم نمی‌دانستم چه مدت بیهوش بودم و چه بلایی بر سرم آمده است.”

فکر میکنم تنها ذکر همین مورد کافی باشد تا همه و همه و از جمله آقای شهید بفهمد که اوضاع حقوق بشر در ایران از چه قرار است و ما در آن دیار با چه هیولاهائی دست و پنجه نرم میکنیم.


متاسفانه تعدادی از زندانیان سیاسی محبوس در زندانهای ایران دچار وضعیت حاد جسمانی هستند و مسئولین زندانها و قوه قضاییه به وظایف خود در قبال این زندانیان عمل نمی کنند. شما چه کارهایی در رابطه با شناسایی و اطلاع رسانی و پیگیری وضعیت این زندانیان انجام داده اید و جامعه جهانی چه عکس العملی در رابطه با این زندانیان تا به کنون انجام داده است؟

فعالیتهای ما تاکنون در چهارچوب خبررسانی , ترجمه اسناد و انتقال آن به نهاد ها و ارگانهای حقوق بشری ؛ تهیه پتیشن های حمایتی و یا در محکومیت جمهوری اسلامی ، تماس با خانواده های زندانیان، تبلیغ و ترویج اخبار و وضعیت زندانیان در شبکه های ارتباطی فیس بوک و تویتر ...، بعضا جمع آوری کمک مالی ، کمک به بسیاری از دوستان که از ایران متواری شده اند و نیاز به اطلاعات و یا تاییدیه ... داشته اند ؛ شرکت در اکسیونها و حمایت و پشتیبانی های نوشتاری رسانه ای و انسان دوستانه بوده است. جامعه جهانی از اعمال خشونت و شکنجه در زندانهای ایران و تمامی اتفاقات به یمن فعالیتهای شبانه روزی ایرانیان متعهد و مبارز مطلع است و هیچ موردی از نظر آنها پنهان نیست آنها بارها در نامه های خصوصی گفته اند که رژیم ایران دیکتاتور و غیر بشری است. آنها همیشه گفته اند و می گویند که کشورشان هرگز به نمایندگان ایران در سازمان ملل متحد روی خوش نشان نداده است و البته اینرا نیز اشراف داریم که اتاقهای بازرگانی آنها کار و سیاست خود را پیش میبرند.

خوشبختانه در شرایط حاضر جامعه جهانی در اعمال فشار به رژیم ایران هماهنگ تر و متحدتر عمل میکند و اقتصاد ایران در حال فروپاشی است و فروپاشی اقتصادی فروپاشی سیاسی را نیز بدنبال خواهد داشت . در عین حال از آنجا که اعتقاد دارم که حقوق بشر و سیاست دو عرصه لازم و ملزوم یکدیگرند و سیاست ما حقوق بشر ماست و حقوق بشر ما عین سیاست ماست و از آنجا که پایه اصلی دموکراسی و باورهای دموکراتیک از منظر انسان شناسی، باور به انسان است. اعتمادسازی واحترام به قانون لذا توجه به حقوق دیگران و ارزشهای دیگران از ارکان مهم فرهنگ دموکراسی است. بنابر این برای ایجاد ساختاری سیاسی تلاش میکنم که ارزشهای آن حقوق بشری است و پایه های آن بر اصول مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر استوار است

چرا با وجود این همه نقض حقوق بشر در ایران و کثرت اعدامهای سیاسی در این کشور، سازمانهای بین المللی و جامعه جهانی تاکنون نتوانسته اقدام عملی برای جلوگیری از این فشارها و اعدامها بر علیه کشور ایران انجام دهد تا مانع تکرار نقض گسترده حقوق بشر در ایران شود؟

توجه کنید که جامعه جهانی اهرم تعیین کننده برای جلوگیری از اعمال فشارها و اعدامها در داخل ایران نیست بلکه فاکتور مهم و تایین کننده ملت ایران است و نیروهای پیشرو آن که قاعدتا باید مسئولیت خطیر جنبش های اعتراضی را بعهده بگیرند که البته هنوز ازاعتبارو فشردگی لازم برخوردار نیستند. جامعه جهانی مجموعه ای ناهمگون است متشکل از کشورها و ملتهای گوناگون با منافع و درجات رشد و توسعه گوناگون و بدیهی است که هر یک از اینها در پی منافع ملی خود هستند که البته پدیده عجیبی هم نیست لذا این توقع که سازمانهای بین المللی نتوانسته اند روند اعدامها و نقض حقوق بشر در ایران را متوقف کنند یک توقع غیرکارشناسانه و غیرواقعی است. آنها تنها قادرند این روندها را تضعیف کنند اما توقف کامل چرخه اعمال خشونت در حق ملتی که اینچنین در ظلم و مصیبت فرو رفته است تنها بدست همین مظلومان است که باید انجام شود و تنها آنان قادرند که ادامه تکرارسناریوهای مختلف نقض حقوق بشردر ایران را ناممکن کنند. منظورم اینست که بدون خیزش انقلابی آحاد ملت ایران بر علیه نظامی که خون آنها را درشیشه کرده نمیتوان جامعه جهانی را سرزنش کرد که چرا دست بالا نمیزنند و تقاص ظلم های این رژیم اختاپوسی را نمیگیرند. شما شاهد آن هستید که بارها بر علیه تضیق حقوق بشر درایران قطعنامه های مختلف صادر شده ؛ ناظرمخصوص حقوق بشر آقای احمد شهید هنوز موفق نشده که به ایران برود و مقامات ایرانی را از نزدیک ملاقات کند؛ مقامات ایرانی بارها در سازمان ملل متحد بحرمت شده اند و نمایندگان در اعتراض به حضور آنها سالن را ترک گفته اند ؛ هزاران نامه اعتراضی از دهها پارلمان و دهها شخصیت حقیقی و حقوقی به مقامات ایران سرریز شده ؛ صدهها نامه از طرف سازمان عفو بین الملل ، دیدبان جهانی حقوق بشر به مقامات ایران ارسال شده اما دریغ که نرورد میخ آهنین بر سنگ.

یکی از موضوعاتی که اخیرا در کشور ایران ادعا میکند، تدوین اعلامیه حقوق بشر اسلامی است، آیا کشور ایران که خود یکی از کشورهای ناقض حقوق بشر در جهان معرفی شده است میتواند سردمدار تدوین چنین اعلامیه ای باشد و اساسا میتوان با کمک گرفتن از قوانین اسلامی به رعایت حقوق بشر در جهان کمک کرد؟

تدوین اعلامیه حقوق بشر اسلامی یک مضحکه دیگری است که حتی این اقدام هم نمیتواند رژیم را از حالت بی اعتباری و انزوا خارج سازد. این حربه حتی برای کشورهای اسلامی نیز جالب و قابل توجه نخواهد بود چرا که دست رژیم ایران برای عالمیان رو شده. حتی بسیاری از مسلمانان جهان میگویند از اینکه چنین رژیمی ادعای مسلمانی دارد دلسوخته و شرمسارند ؛ آنها میگویند جمهوری اسلامی برای اسلام و مسلمانان آبرو نگذاشته است لذا اعلامیه حقوف بشر اسلامی آنها نیز فراتر از سند بی ارج و قرب قانون اساسی شان نیست. البته از همه مهمترمضمون اعلامیه جهانی حقوق بشر یک مقوله جهانشمول است و مبتنی است آخرین دستاوردهای مناسبات بشری ، این سند بر اساس مقتضیات نوع بشر از هر جنس و باور و نژاد و طبقه ای تنظیم شده است و با هیچ سند جانبدار دیگری قابل مقایسه نیست و قابل تعویض نیز نیست.

تدوین اعلامیه حقوق بشر اسلامی توسط این آقایان توهین به سند رسمی شان یعنی همان قانون اساسی است که بر اساس آن آقای خامنه ای بالاترین مقام کشور شده. لذا سنگین ترند اگر دست به چنین اقدامی نزنند و آبروی خود را بیش از اینها نبرند!

۱۳۹۰ آذر ۱۸, جمعه

پناهندگان قربانیان اصلی قوانین سلیقه ای دول توسعه یافته هستند

رهسا نیوز: وضوع مهاجرت و پناهنده شدن در طول سالیان دراز درسطح جهان مطرح بوده و عموما افرادی که به دلیل فعالیت های سیاسی و اجتماعی مورد اذیت و آزار، در جامعه ی خود قرار می گرفتند ، دست به مهاجرت می زدند. امر مهاجرت یک فرایند اجرایی ساده نیست ، که در آن دنیای جدیدی باشد که هر مهاجری با تصور شیرینی از آینده ، اقدام به مهاجرت نماید .


در روند مهاجرت علاوه برموضوعاتی چون قرار گرفتن در یک فضای بیگانگی فرهنگی و نوع برخوردها و تعامل و رفتارهای گاه متناقضی که در برخورد با یک پناهجوی از سوی نهاد مربوطه به عمل می آید ؛ نوستالوژی موجود برای یک مهاجر غریب واقع شده در فرهنگ بیگانه ، شکننده تر از هر عامل دیگری ست .اما بر اساس اعلامیه ی جهانی حقوق بشر ، و مواد گوناگون آن به ویژه در بخش مربوط به پناهندگی ، تکالیفی بر عهده ی دولی که زیر این اعلامیه را امضاء نموده اند ، گذاشته شده که بر اساس گزارش های موجود جهانی ، گاه برخی از کشورهای پیشرفته و گاه کشورهای توسعه نیافته ، از مواد مربوط به اعلامیه ی جهانی حقوق بشر در خصوص پناهندگی ، تفسیرهای سلیقه ای و شخصی نموده و مواد مذکور دراعلامیه را در فرایند رسیدگی به حقوق پناهندگی قربانی می نمایند . سال هاست که چنین اتفاقی رخ می دهد و هشدارها تا کنون کارساز نبوده است . حتی تبدیل شدن کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل ، به شورای حقوق بشر که از ضمانت اجرایی محکم تری برخوردار گردیده ، در این خصوص چندان موثر نبوده است . به عبارتی دیگر حیات فردی شهروندی که قربانی قدرتی استبدادی در جامعه ی خود درفرایند فعالیت اجتماعی می باشد ، با تغییر موقعیت زندگی خود در محیطی دیگر متاسفانه قادر نیست از حمایت قانونی مبتنی بر آنچه در اعلامیه ی جهانی حقوق بشر ذکر گردیده ، برخوردار گردد… بر همین اساس گفتگویی با آقای صابر محمدی که سالهاست همراه با خانواده خود به کشور نروژ پناه برده و از لحاظ جسمانی در وضعیت بغرنجی به سر می برد، انجام داده ایم تا به عینه شاهد نقض آشکار این قوانین که با روح و روان پناهجویان بازی می کند سرنوشت تلخ و آینده نامعلومی را برای آنان به فرجام نشسته است را نظاره گر باشیم. صابر محمدی نمونه ای از هزاران ایرانی و غیرایرانی آواره و بی پناه در کشورهای توسعه یافته و نیافته است که با قوانین ضد حقوق بشرانه ای روبرو بوده و با نقض آشکار این قوانین دست و پنجه نرم می کند…
آقای صابر محمدی چه اتفاقی افتاد که ایران ترک کردید؟
من صابر محمدی متولد ۱۳۳۹ و کارمند بانک صادرات بودم. به علت نوع کاری که داشتم، از طرف بانک دو ماموریت کاری بالاجبار بر دوش من گذاشته شد که بایستی به افرادی رجوع می کردم تا بدهکاریی که نسبت به بانک داشتند را وصول کنم. همان طور که همگان می دانند افرادی هستند که به خاطر نوع شغل حکومتی که دارند بنا به روابط از پیش تعین شده، وام هایی کلانی از بانک دریافت می کردند بدون آن که بازپرداختی داشته باشند، به همین دلیل بنا به شغلی که داشتم بایست این افراد را مکلف می کردم که در برابر تعهداتی که نسبت به بانک دارند، متعهد شوند. متاسفانه به جای پاسخ گویی با اسلحه و تهدید این افراد روبرو شدم. 
شما چه سمتی در بانک صادرات داشتید و در چه قسمتی مشغول به کار بودید؟
من مسوول قراداد با شرکت ها و بخشی از کارم  وصول مطالبات بانک در شهر کامیاران بود. به همین دلیل ماموریتی که به عهده من گذاشته شد، وصول و  مطالبات بانک از مشتریانی بود که ده یا پانزده سال از تعهداتی که نسبت به بانک ارایه داده بودند گذشته بود  و از بازپرداخت به بانک خودداری می کردند.  در شهر کامیاران صاحب کارخانه آرد آبی هند کامیاران وام بلاعوضی دریافت کرده بود و چون از عوامل امنیتی و از نیروهای مسلح و اطلاعاتی منطقه بودند سالها نسبت به تعهداتی که داشتند خودداری می کردند. رییس بانک بنا به سوابق سیاسی و اجتماعی که داشتم برای آن که به گونه ای عذر مرا بخواهد چنین ماموریت های را به من سپرد.
پس از مراجعه به این اشخاص چه اتفاقی برای شما افتاد؟
 در یک فاصله کوتاه دو ماموریت این چنینی برای من از طرف بانک در نظر گرفته شد. یکی وصول مطالبات بانک از کارخانه آرد آبی هند کامیاران و دیگری کارخانه سی شاباد قروه. که صاحبان اصلی این دو کارخانه از عوامل امنیتی و نیروهای مسلح بودند که به هیچ عنوان حاضر به بازپرداخت وام خود نسبت به بانک نبودند. هنگام مراجعه، من همراه با مامور بانک و نماینده ای از دادگاه  مراجعه کردم. شخصی که وام دریافت کرده بود آقای قربان علی جعفری که به حاجی جعفری معروف بود. ابتدا خود را مسوول نمی دانست و پس از پیگیری که داشتم، تهدید کرد و به روی من و دو نفر همراهم اسلحه کشید. به همین دلیل مجبور شدم چنین برخوردی را به بانک گزارش کنم که مامور و نماینده دادگاه که شاهدین اصلی بودند به خاطر ترس و نفوذ این شخص از امضای این صورت جلسه سر باز زدند اما من مصر بودم و گزارش ویژه خود را تقدیم بانک کردم. رییس بانک به جای پاسخ گویی مرا به حراست ویژه بانک ارجاع داد.
بانک حق ماموریتی هم برای شما در نظر گرفته بودند یا خیر؟
پیش از این جریانات من به همراه همکارانم مطالباتی از بانک داشتیم و درخواست کردیم که تسهیلاتی همچون حق وام مسکن و حق و حقوق دیگری که بایست برای کارمندان بانک در نظر گرفته اند، به کارمندان بانک صادرات نیز تعلق بگیرد. که رییس بانک چنین درخواست هایی را در قبال وصول مطالبات بانک از دیگر مشتریان در نظر گرفت. علاوه بر این دو ماموریت از مشتریان بسیاری نیز مطالبات بانک را طلب کرده بودیم که باز پرداخت شده بود و بانک سرمایه ای داشت که تسهیلاتی برای کارمندانش در نظر بگیرد. اما زمانی که مراجعه کردم، رییس بانک شرط چنین تسهیلاتی را به امضای حراست بانک واگذار کرد. پس از مراجعه به حراست، یکی از رونوشت هایی صورت جلسه ای که گزارش کرده بودم را همراه با درخواست مزایایی که بایست برای من در نظر می گرفتند به حراست تقدیم کردم. که حراست کاملا از این موضوع اظهار بی اطلاعی کرده و جوابگوی این موضوع نشدند. علاوه بر آن به علت مراجعه حاج جعفری به بانک، حراست بانک به شکل دیگری پیگیر موضوع بوده و به گونه ای مرا مقصر اصلی می دانست و اظهار داشت که حتمن رفتار غیرعقلانی از من سر زده که با تهدید اسلحه روبرو شدم. پس از چندین ساعت گفتگو و یا به شکلی بازجویی از طرف حراست بانک حین برگشت به منزل، مورد حمله قرار گرفتم و زمانی که به هوش آمدم  خودم را در بازداشت گاه کامیاران دیدم و یک سال در زندان به سر بردم بدون آن که خانواده ام از من خبری داشته باشند. با ضربه ای که به سرم خورده، نصفی از جمجمه سرم خورد شده بود و ماهها با درد و خونریزی و سردردهای شدید در انفرادی بودم. پس از بازداشت گاه مرا به زندان دادگاه انقلاب سنندج بند- د انتقال دادند.
تنها به این دلیل که با حراست بانک درگیری لفظی پیدا کردید چنین گرفتار شدید؟
پس از این که در بازداشتگاه و زندان از من بازجویی می شد، تمامی سوابقی که من داشتم از طرف اداره اطلاعات جمع آوری شده بود و برای هر نوع فعالیت سیاسی و اجتماعی که سالها پیش انجام داده بودم بازجویی شدم.
می توانید به نوع فعالیت هایی که داشتید اشاره کنید؟
در سال ۵۸ زمانی که مردم سنندج با دولت وقت آن زمان درگیر شدند، چون در ارتش خدمت می کردم آن زمان پادگان  را ترک کردم و مقابل نیروهای حزبی قرار نگرفتم. و تمامی درگیری ۲۷ روزه سنندج  همراه مردم بودم و به آنها کمک می کردم. همچون انتقال زخمی ها به بیمارستان، اهدا خون و جمع آوری افرادی که برای زخمی هایی که نیاز به خون داشتند،  خون خود را اهداء کنند، فعالیت می کردم. زمانی که هیئت صلح ( آیت الله طالقانی، ابراهیم یزدی، هاشم صباغیان،داریوش فروهر) به کوردستان آمدند و با  (شیخ عزالدین حسینی، دکتر قاسملو، صدیق کمانگر، مهندس سلیمان، علامه احمد مفتی زاده که اسلام گرا بود) از هر دو حزب کومله و دمکرات مذاکره کردند و پیش شرط هایی برای موافقت با آتش بس گذاشته شد. که یکی از این شرایط برگشت نظامیان کرد به پادگان ها بدون خطر جانی بود که  از طریق رادیو کوردستان سنندج اعلام شد.
واقعا چنین شد و با برگشت نظامیان کْرد به پادگان ها موافقت به عمل آمد؟
خیر. بلافاصله پس از معرفی خودم به پادگان  دستگیر و تحت بازجویی های طولانی قرار گرفتم و پس از شش ماه به بافت یزد تبعید شدم و با شروع جنگ ایران و عراق درسال ۵۹ به آبادان و خرمشهر اعزام اجباری شدم. حین خدمت در جنگ بارها مورد بازجویی عقیدتی – سیاسی قرار گرفتم تنها به این دلیل که رادیو حزب دمکرات و کومله را گوش می کردم. پس از شش سال جنگ به علت دوری از خانواده و مشکلات دیگر درخواست انتقالی کردم. و کمیسیون پنج نفره ای تشکیل شد که بنا به گزارش های عقیدتی – سیاسی که در پرونده من بود نه تنها حکم انتقالی نگرفتم بلکه به دادگاه نظامی اهواز فرا خوانده شدم و شعبه پنج دادگاه نظامی مرا با قرار بازداشت به زندان کارون بند شش منتقل کردند. و پس از سه ماه بازداشت با قرار وثیقه آزاد شدم و هیچ گونه مزایایی به من تعلق نگرفت و تنها با پیگیری های بسیار توانستم کارت پایان خدمتم را بگیرم.
پس از آزادی آیا حق و حقوقی از بانک دریافت کردید؟
خیر. پس از شش ماه بی خبری، خانواده من بارها به بانک مراجعه کرده و عوامل بانک و حراست از قضیه اظهار بی اطلاعی کرده بودند و تمامی حق و حقوق مرا با این دلیل که محل کار را ترک کردم قطع کردند و از بانک اخراج شدم.
ضربه ای که به سر شما وارد شده بود، مشکل خاصی برایتان به وجود نیاورد؟
به خاطر عدم رسیدگی پزشکی و دارویی هنگامی که در زندان بودم متاسفانه بینایی چشم ام را از دست دادم و سال ۸۳ زمانی که بیمارستان مراجعه کردم، پزشکان معالج به من گفتند که لخته خونی که در سر من بوده به شکل تومار درآمده و بایست عمل شوم. که عمل سختی بود و پس از عمل نیمی از بدن من فلج شد. در بیمارستان حضرت رسول سنندج به مدت پانزده ساعت عمل من طول کشید و پس از عمل سه ماه در بیمارستان بودم. شرط آزادی من از زندان پنج سال با قرار وثیقه آزاد شدم منوط به این که هیچ گونه فعالیت اجتماعی – سیاسی نداشته باشم و هفته ای یک بار بایست به اداره اطلاعات امضاء می دادم. نبود کار و عدم درآمد و بیماری و مشکلاتی که برای خانواده ام به خصوص پسرم به وجود آمد، مجبور شدم با توجه به این که نیمی از بدنم فلج بود از کشور به صورت غیرقانونی خارج شوم.
الان چند ساله شما در نروژ هستید؟
چهار ساله که در نروژ منتظر جواب هستیم که بار اول ردی پرونده من صادر شد و الان حکم دیپورت از کشور نروژ دریافت کردیم.
چرا پرونده شما مورد قبول واقع نشد؟
متاسفانه چون ما به صورت غیرقانونی از ایران خارج شدیم نتوانستیم مدارکی که نیاز بود ارایه بدهیم. مدارک اخراج از ارتش، مدارک اخراج از بانک، مدارک بیمارستان، سندی که برای پنج سال ضمانت من بعد از آزادی از زندان گذاشته شده بود. عدم این مدارک سبب شد که پرونده ما به عنوان پناهنده مورد قبول قرار نگیرد. من که با این شرایط نمی توانم کار کنم و همسر و پسرم نیز اجازه کار ندارند و گذران شرایط زندگی با چنین اوضاع و احوالی هم برای خودم و هم برای بچه ها و همسرم بسیار سخت است. با توجه به این که به خاطر بیماری ام یک هفته مجبورم در خانه باشم و دو هفته در بیمارستان، هر روز تشنج، بی دارویی، صرع و….
برای رسیدگی به پرونده تان آیا وکیلی برای شما در نظر گرفته اند یا خیر؟
وکیلی که ابتدا برای ما در نظر گرفته بودند کار خاصی نتوانست برای ما انجام دهد. و اگر پرونده یک بار مورد قبول واقع نشود برای بار دوم بایستی هزینه وکیل شخص پناهجو پرداخت کند که با چنین اوضاع و احوالی و نبود درآمد و کمک هزینه ای به هیچ عنوان قادر به گرفتن وکیل نیستیم.
در این مدت که نروژ بودید آیا شخص خاصی کمک حال شما بوده؟
خبرنگاری در حین پرونده ما قرار گرفت و تمامی وضعیت و پرونده ما را رسانه ای کرد.
دلایلی که برای رفع دیپورت خودتان ارایه دادید، می توانید بیان کنید؟
بنا به وضعیتی که دارم به هیچ عنوان نه می توانم کار کنم و نه حق و حقوقی دارم. نامه های روان پزشک و بیمارستان و مدارک پزشکی که ارایه داده ایم می تواند سندی باشد که پرونده من حتی اگر سیاسی هم نباشد بایست از نگاه حقوق بشرانه به این موضوع نگریسته شود. بچه من سه ساله که در نروژ مدرسه می رود. بنا به بیماری که داشتم و تشنج هایی متوالی من حتی از پرونده ام دفاع نکردم و همسرم  به جای من از پرونده دفاع کرده و چون ایشان در جریان بسیاری از امور قرار نداشتند به درستی نتوانستند از پرونده من دفاع کنند و این نهایت بی عدالتی است که در حق من رعایت شده است. من به همراه خانواده ام از ایران به صورت غیرقانونی خارج شدیم که خود همین موضوع در قوانین جمهوری اسلامی جرم محسوب می شود و بایستی دادگاه نروژ نگاه عادلانه ای به پرونده من داشته باشد.
شرایط زندگی شما الان چگونه است با توجه به این که نه شما توانایی کار کردن دارید و نه همسرتان اجازه کار دایم در کشور نروژ را دارد؟
چهار سال در نروژ هستیم و تنها چیزی که نصیب من شده یک ویلچر برقی است که به خاطر تشنج های پی در پی که دارم و یک هفته در خانه هستم و دو هفته در بیمارستان که این ویلچر هم کارایی ندارد. در شهری هستیم که زمستان شش ماهه ای دارد با سرمای زیر بیست درجه. بچه هایم افسردگی گرفتند. نه دوستی دارند و نه می توانند با کسی رفیق شوند چون کسی در این شهر زندگی نمی کند. دخترم روانشناس دارد و پسرم بیکار با ۲۲ سال بلاتکلیف سرگردان است. کل افرادی که با آنها ارتباط داریم چهار خانواده هستند که آنها هم وضعیتی همچون ما دارند. با چنین شرایطی بایست هزینه وکیل را خودمان به عهده بگیریم . امیدوارم وکلایی که این مصاحبه مرا مطالعه می کنند با دید حقوق بشرانه ای به موضوع نگاه کنند و وکالت پرونده ما را به عهده بگیرند که من و خانواده ام از این رنج و گرفتاری نجات پیدا کنیم.

نامه ی چهاردهم محمد نوری زاد به رهبری(مرگ رهبران)

به نام خدایی که مرگ آفرید
مرگ رهبران!
سلام به رهبر گرامی حضرت آیت الله خامنه ای
از دیرباز، همه ی ما را براین اصل اساسی متقاعد کرده اند که: پرنده ی مرگ، یک به یکِ ما را برخواهد چید و به وادیِ دوری که خود می داند کجاست، خواهد بُرد. در این میان، استثنایی در کارنیست. همه رفتنی هستیم. ما کمی زودتر و شما کمی بعد ازما. پس، قبول می فرمایید که رهبران نیز می میرند. گاه چون چوپانان: غریبانه، گاه چون مصلحان: سرفرازانه، وگاه چون صدام و قذافی: تلخ و مفتضحانه. مرگ، نشانه ی هماره ی بشرِ تاریخ بوده است تا او به حتمی بودن کوچِ این جهانیِ خود وقوف یابد و زندگی اش را با این غریو بزرگ هماهنگ کند. پا به پای مرگ، غفلت از مرگ نیز دست بکار برآوردنِ هوس ها و آرزوهای تمام نشدنیِ بشربوده است.
گاه به این می اندیشم که اگرغفلت نبود، بشرِتاریخ با تماشای اولین جنازه ی همنوعش، به غار تنهاییِ خویش فرو می خزید و همه ی عمر خود را درماتمِ مرگی که در کمین اوست سپری می کرد. اگر غفلت نبود، معنای زندگی این می شد: به دنیا آمدن برای از دنیا رفتن.
نیزبه این می اندیشم که فزونی وهمه زمانیِ غفلت، بشرِتاریخ را از آنسوی بامِ زندگی اش به زیرانداخته. بشرِغافل، آنچنان به فروبردنِ دنیای اطراف خود حریص است که زندگی را تنها در: به دنیا آمدن برای بلعیدن، معنا می کند. پیامبران الهی، خون دلها خوردند تا به این بشرِ سیری ناپذیر بفهمانند: درمیان بایست!
ما و شما به آدمیانی برمی خوریم که تا بیخِ مرگ، نه به مرگ می اندیشند و نه به زشتکاری های خود. اینان، آنچنان به تباه کردن زندگی خویش و به خراشیدن زندگی دیگران اصرار می ورزند که گویی تا جهان باقی است باقی اند. طوری که انگار نه تنها اختیار همه، که اختیار مرگ نیزبا آنان است. کسانی که به مرگ نمی اندیشند و خود را ابدی می پندارند و برای بلعیدنِ هرچه بیشتر، دست به دنده ی دنیا می برند، به کارهای مشابهی فرو می شوند: این جماعت، از تباه کردن حقوق مردم که نه، از تلف کردن خود مردم نیز پروا ندارند. مردم برای این جماعت، گوسفند و ابزار و سیاهی لشکرو پخمه و بدون حق اند. همه را به هرآنچه که خود می پسندند مشتاق می کنند. تشخیص فردیِ خود را برفرازِهرچه عقل و اندیشه ی جمعی است می نشانند. هرگز از بروز و ظهور تباهی های ناشی از خود محوری هایشان عبرت نمی گیرند. وحتی با برآمدنِ یک فاجعه، دامن برمی کشند که: نگفتم چنین مکنید؟! اینان برعقب ماندگی ها سرپوش می نهند. مردم را در شعار، ودر پوکیِ کارهای خود غلت می دهند. به هنگام شکست یا ورشکستگی، ملتمسانه دستِ دشمنی را که درخیال پرورانده اند می گیرند و می کشند و او را برای ترمیم کارهای خلافشان به رویارویی و ستیز می خوانند.
مباد آنچه از خصوصیت غافلان برشمردم، با حضرتِ خود مطابق فرمایید! نخیر، اینها که گفته آمد، به کسانی مربوط است که مستغرقِ دنیایند و هیچ به مرگ نمی اندیشند. ما و شما را اما از همان بدو کودکی، به مرگ اندیشی و ظلم گریزی و پاکدستی آموزش داده اند. پس این مشترکات را به دیگرانی وامی نهیم که با آموزه های ناب دینی ما نا آشنایند. با این همه، دوست دارم از باب دوستی، دست شما را بگیرم و جناب شما را به تماشای فردایی ببرم که عنقریب در کمین ما و شماست. می خواهم پرنده ی زیبای مرگ را بربام خانه ی حضرت شما بنشانم. می خواهم با چشم من به پایان کارِ این جهانی و آن جهانیِ خویش بنگرید. پس بربخیزید و دست مبارکتان را به من بدهید:
1 - به روزی بیاندیشید که گویندگانِ شبکه های رادیویی و تلویزیونیِ ما با صدای بغض آلود می گویند: ” انا لله وانا الیه راجعون”. به محض درپیچیدن این صدا، مردمان ما – از هرقشر و طایفه – مابقی سخنِ گویندگان را فهم می کنند. من دراین سفر، بنا ندارم شما را به تماشای سوز و آه و سیاهپوشیِ میلیون ها عزادار ایرانی ببرم. و یا به تماشای تشییع با شکوه پیکرتان. بل شما را به تماشای عبورِ شهاب گونِ خیالاتی می برم که با همان ” انا للهِ” اولیه، به ذهن بزرگانی چون آقایان مصباح یزدی و مکارم شیرازی و نوری همدانی و هاشمی شاهرودی و برادران لاریجانی و احتمالاً جناب جنّتی می دود. اینان از همین اکنون، ودرتجسم آن احتمال حتمی، خود را یکی از گزینه های رهبریِ بعد از شما می دانند. وحتماً هم به تأسی از جناب شما، خواهان اختیارات فراوانِ دوران طویلِ رهبری شمایند.
2 - اجازه بدهید پیش از تجسم مابقی داستان، صادقانه بگویم: من شخصاً حضرت شما را برای رهبری کشورمان از همه ی روحانیان وغیرروحانیانِ مصدرنشین، از روحانیانی چون مصباح یزدی و مهدوی کنی و جنتی و شیخ محمد یزدی وحتی ازهمه ی مراجع فعلی مناسب ترمی دانم. جناب شما از نگاه من، فردی هستید نطاق، اهل مطالعه، هنرشناس، هنردوست، اهل سیاست، شجاع، پرکار، زیرک، باهوش، پرحافظه، پیگیر، عالِم، و با خصوصیاتی اینچنین قابلِ اعتنا. با همه ی دارایی هایی که شما دارید و با هرآنچه که دیگران ندارند، حال و روز ما این است که می بینیم: ورشکسته وازهم گسسته. وای به روزی که مثلاً جناب آقای مصباح یزدی برسریر رهبریِ ما جلوس فرمایند. حال و روز ما با آن نگاه ویژه ای که ایشان به جایگاه ولی فقیه دارند و حتماً برای رهبری خویش به کمتر از اختیارات خودِ خدا نیزرضایت نمی دهند، تماشایی است. شاید به همین منظور بوده است که وی از سال ها پیش به این سوی، زیرکانه شاگردان خود را به هرکجای سپاه ( کانون قدرت و ثروت) تزریق فرموده اند. باورکنید تجسم این فردای هول انگیز، ما را به دعای شب و روز برای دوام عمرو بقای مستمرِ شما فرا بُرده است.
3 - درباره سپاه، خود بهتر از همه ی ما می دانید که بدنه اش پاک و شریف است و این بدنه ی پاک، به شدت از کارهای خلافی که آن جماعتِ رأس نشینِ سپاه بدان مشغولند، متنفر و منزجراست. وچون فضای داخلی سپاه از هر مجموعه ای بسته تر و خفه تر و خوفناکتر است، کسی را از بدنه ی سپاه، امکان شکایت و اعتراض نیست. پس هرکجا سخن از سپاه می گویم، غَرَضم همان رأس نشینان فربه از مال حرام است. جماعتی که برکوهی از پول و اسلحه خیمه بسته اند و به هیچ دستگاهی نیز پاسخگو نیستند. این تشکیلات سیری ناپذیری که شما به اسم سپاه آراسته اید و به هرکجای ما نفوذش داده اید، مگر به این سادگی ها در برابر رهبرآینده سرخم می کند؟
4 - بعد از وفات جناب شما، رأس نشینان سپاه، اجازه می دهند: خبرگان کهنسال به غوغای خویش فرو شوند و به هرکس که خود مشتاق اند، رأی بدهند. سپاه می داند: خروجی خبرگان باید از گذرگاهی بگذرد که او برای رهبر آینده تدارک دیده است. این گذرگاه، به اسلحه و به حساب بانکی سپاه ختم می شود. به فرض که خروجی خبرگان آقای مصباح باشد، یا آمیزه ای از آن چند نفری که برشمردم، آیا گمان شما براین است که سپاه در برابر اینان به اطاعت روی می بَرَد؟ هرگز. سپاه، رهبری آینده را – هرکس که باشد و هرکسانی که باشند – موم دست خود می خواهد. به همین خاطر، آقای مصباح یا شورای رهبری، بیش از خود شما به سپاه میدان که نه، باج خواهند داد تا رضایت او را برانگیزند و دل او را به دست آرند. فلاکت مردمان ما از همینجا بالا می گیرد. نیک بنگرید! آیا این همان سرنوشتی است که برای مردم ایران تدارک دیده اید؟
5 - وادیِ مرگ ، وادی جولانِ ارواح ما آدمیان است. همان عرصه ای که پرده های دنیاوی از پیشِ چشم ما مردگان پس می رود. ارواح مردگان، از بُعدهای محدود دنیا، به دنیای بدون بُعد برزخ و آخرت دخول می کنند. همان معرکه ای که به زمان و طول و عرض و ارتفاع محدود نیست. درآنجا مردگان ای بسا بتوانند به روزی بنگرند که به دنیا آمده اند، و یا به روزها و ماه هایی که به مرور رشد کرده اند، و یا آنجا که به کهنسالی و مرگی ناگهانی درافتاده اند. شاید بتوانند به فرداها نیز بنگرند. و نتیجه ی اعمال خود را برنسل های آینده تماشا کنند. پس گذشته و حال و آینده، پیش چشم ما مردگان است. موافقید آیا به چند صحنه از گذشته و آینده ی خویش بنگریم؟
6 - می بینم سربه سمتِ دویست سال آینده ی کشورمان گردانده اید و به بازی پرهیاهوی جمعی ازبچه های پا برهنه خیره مانده اید. می بینید که بازی می کنند. با دو توپ گِرد. دراین غوغای کودکانه آیا چیز خاصی توجهتان را جلب کرده؟ اگر مشتاق تماشای بازی این بچه های ژنده پوش هستید، من شما را به همین جا بازمی گردانم. فعلاً برویم. می خواهم با هم به گذشته بنگریم و چند برگ از دوران رهبری شما را ورق بزنیم.
7 – روزهای نخستِ رهبری شماست. امام خمینی آنچنان بستر مناسبی برای رهبری شما فراهم آورده است که همه ی گرایش های سیاسی کشور بی چون و چرا سربه اطاعتِ جناب شما دارند. همه از هرکجا به شما تبریک می گویند. و شما به تعارف، به همه می فرمایید که دل به رهبری ندارید و تنها به اسلام و عزت مسلمین می اندیشید. همه ی دنیا فهمیده است که شما حداقل تا پنج یا ده سال آینده رهبرید. اما این برای دوستان شما که رهبری شما را مادام العمر می خواهند کافی نیست. نگرانی آنان به این است که مبادا جماعتی به مجلس خبرگان دخول کنند و چشم به فردِ دیگری بگردانند و سخن از ضعف های احتمالی شما برانند. و یا بنا به دلایلی که قانونی است، رهبری شما را در پنج سال و ده سال بعد، پایان یافته تلقی کنند. دوستان شما دست بکار می شوند و داستان نظارت استصوابی را باب می کنند. تا داوطلبانِ ورود به مجلس خبرگان، تنها از آن دروازه بگذرند. دروازه ای که حتما رو به شخص شما گشوده می شود و رو به شما نیز بسته می گردد.
این از گذشته، حالا یک نگاهی به آینده بیاندازید. اگر شما به قانون تن می سپردید و فضا را برای حضوردیگران فراهم می آوردید، ایران و ایرانیان حال و روز بهتری می داشتند.می بینید؟ این ، ایران فروشکسته ای ست که شما با رهبریِ مادام العمرِ خود برآورده اید، وآن، ایران متعادلی ست که دیگران می توانستند برآورند اما شما و دوستانتان مانع شدید.
8 – از همان ابتدای رهبری، ترجیع بند سخنان شما، دشمنی با آمریکا بود. از این زاویه ای که ما مردگان ایستاده ایم، ذات هرسخن پیداست. می بینید که این دشمن دشمنی که شما درطول رهبری خویش فرمایش می فرمودید، بیش از آنکه به آمریکا و شرارت های آن مربوط باشد، به نیاز روانی یک جامعه ی جاهل و بیمار مربوط بود. شما به دشمنیِ با آمریکا نیاز داشتید. نه به آن خاطر که او مانع رشد مردم و شکوفایی کشورمان می شد. بل به این دلیل که ارتباط با او، ناتوانی ما وشما را برملا می کرد. واین ناتوانی، چه خوب که در سایه ی ” آمریکا نگذاشت وگرنه، تهاجم فرهنگی کرد وگرنه، اختلافات داخلی ما را مدیریت کرد وگرنه، همه را علیه ما شوراند وگرنه، اجازه نداد اسلام آنگونه که ما می خواهیم به صحنه آید وگرنه، دانشگاههای ما را ویران کرد وگرنه،….. به حاشیه افتد و دامان ما و شما را از بی کفایتی ها بدر ببرد.
9 – خوب بنگرید، شما درست به همان راهی رفتید که پادشاهان و حاکمان تاریخ به برکشیدن هواداران بی تدبیر، و برنشاندن آنان برسرمسئولیت ها اصرارمی ورزیدند. اغلب امامان جمعه و نمایندگان ومدیران و وزرای منصوب شما هیچ سخنی و هیچ خاصیتی نداشتند الا جانبداری بی چون و چرا از جناب شما. شما متعمدانه چشم از نخبگان و اندیشمندان و باسوادان و دلسوزان کشور بر گرداندید، و آن سوتراز نخبگی وشایستگی، کسانی را به نمایندگی برگزیدید که پایه های برقراری شما را استحکام بخشند. گرچه این منتخبان، پخمه و ناکارآمد و بی سواد و عبوس و ناشایست باشند و روز به روز نیز مردمان و مخاطبان را از حوالی ما و شما وانقلاب فراری دهند. از همین بالا به ایران تباه شده ای بنگرید که نمایندگان هوادار شما با دخالت های بی دلیل و ناشیانه ی خود برآورده اند. حالا سربگردانید و به ایران آبادی بنگرید که اگر نمایندگان شما، فهیم و هوشمند و نافذ و وطن دوست و کارشناس و کارآمد و مدیرو منتقد و معترض و صریح می بودند. می بینید اشتباه شما کجا بود؟ شما به آن کسی که چاپلوس وبی سواد و ناشی بود اما نماز و هواداری اش را به رخ می کشید، بهای فراوان دادید، و کسی را که کارآمد و فهیم و منصف و هوشمند بود اما بی نماز و منتقد، از گردونه ی حضور به دورانداختید و حتی کاری کردید که او آسیب ورنجِ غربت را برخود هموار سازد و به دیاری دور گریز کند.
10 – از همین بالا به ایرانیان مهاجری بنگرید که در دوره ی رهبری شما آواره ی جهان شدند. به سوز آنها و به نفرین ها و اشک های آنان خوب نگاه کنید. شما سالها بی تفاوت برجایگاه رهبری خود نشستید و تحقیر ایرانیان مهاجررا تماشا کردید. هرکشوری، آری هرکشوری، جانانه از حقوق مردمان مهاجر خود صیانت می کند. ما اما با احاله ی توهین ها و بی وطنی ها و ناسزاهای کیهانی به مهاجرانمان، به کشورهای میزبان خط دادیم که هرچه می توانند برایرانیانِ گریز کرده سخت بگیرند ومطمئن باشند که ما یک “چرا” از آنان نمی پرسیم.
شما دلیلِ باطنیِ این که ما چرا فضا را برای فرار آن همه ایرانی و بویژه برای ایرانیان متخصص وکاردان فراهم کردیم، وهمزمان، دلیل انزوای نخبگان و شایستگان داخلی را نیک می دانید: قامت ما کوتاه بود و سربلندان نباید در اطراف ما پرسه می زدند. والبته به این کوتاهی قامتمان، غوغایی از رنگ اسلامخواهی و اسلام گستری افشاندیم. که یعنی ما اگر برمردمان خود سخت می گیریم، غم اسلام داریم. و این که: مسلمانی، آدابی دارد. هرکه به این آداب مؤدّب نیست، فی امان الله. وهرچه توانستیم برسرمهاجرین خود کوفتیم که: آنان خواستار فاحشگی اند و ما را فاحشگی نیست. البته از همینجا می بینید که شخص شما بیش از دیگران از آمار فاحشگی های واقعی خبرداشتید. ازاعتیاد و مصرف مشروبات الکلی و تن فروشی دخترکان، تا هرزگی های پنهان و آشکارمسئولان طراز اول و طرازچندم کشور. نیز می بینید که این آسیبِ هول انگیز، هیچ به دخالتِ آن دشمنی که پای ثابت شعارهای شما بود، ربط ندارد. حالا سربه اینسوی بگردانید. و به ایران آباد و پویا و رشد یافته ای بنگرید که ما اگر به متخصصان و مهاجران فهیم و وطن دوستمان بها می دادیم، بدان دست می یافتیم. می بینید این ایران چه سرفراز و خواستنی است؟ حالا نگاهی به ایرانی بیاندازد که شما با داستان خودی و ناخودیِ خود برآوردید.
11 – به چه می نگرید؟ به توپ بازی آن پسرکان ژنده پوش؟ به آنان سرخواهیم زد. فعلاً سری به سلول های انفرادی دوران رهبری شما بزنیم. می بینید؟ عده ای به هردلیل اینجا زندانی اند و در خود مچاله شده اند. من پیش از این نیز در باره ی ماموران وزارت اطلاعات با شما سخن گفته بودم. این که: عمده ی کارکنان این دستگاه، مثل سپاه، درستکار و زحمت کشند. اما قلیلی که اختیار کلی این دستگاه با آنان است، پلید و نفرت انگیز و هیولایند. وشما آقا جان از هیولا بودن این ماموران خبرداشتید. ومی دانستید که آنان با متهمین چه می کنند و چگونه آن اسلام گمشده را در این تنگناهای بلاتکلیفی به صحنه می آورند. وقتی حفظ نظام را از اوجب واجبات دانستیم، بدیهی است که تفسیر این وجوب، درهراداره و دستگاهی به معنی مستقلی می انجامد. اگر موافق باشید به یکی دوتا از این حفظ نظام ها سربزنیم تا بدانیم هیولاهای وزارت اطلاعات با متهمین چه می کنند. نه نه، قصد من سرزدن به این سلول نیست. بگذارید این چهارهیولا کار خود را بکنند. آنان با فرو کردن کله ی “حمزه کرمی” به داخل کاسه ی مستراح، مشغول حفظ نظام اند. مزاحم کارشان نشویم. در سلول مجاورنیز برادران برای حفظ نظام و برای به زانو درآوردن یکی از رقبای سیاسی شما، فیلمی را که مخفیانه از اتاق خواب او گرفته اند نشانش می دهند و او را به انتشار آن فیلم تهدید می کنند. برویم آقا جان، من هم مثل شما دارد حالم بهم می خورد.
12 – متهم یک دختر جوان است. دانشجوست. او را با چشمان بسته به سلول کوچک بازجویی می برند و بریک صندلی رو به کنج دیوار می نشانند. کمی بعد جناب بازجو داخل می شود. دختر جوان به احترام او نیم خیز می شود. بازجو با لفظِ ” بنشین پتیاره” او را برجای خود می نشاند. دختر جوان یکی دو پرسش بازجو را با احترام پاسخ می گوید. بازجو با این عتاب که: ” با من لفظ قلم صحبت نکن سلیطه “، عمق شخصیت خود را به دختر جوان می شناساند. اتهام دختر چیست؟ اعتراض دانشجویی در دانشگاه. پس چرا مرد بازجو راجع به اولین تجربه ی جنسیِ دختر می پرسد؟ این یک شگرد همیشگی است، با دو خروجیِ پُرفایده. شگردی که هم به شکستن شخصیتِ متهم می انجامد، وهم برای فرد بازجو حال وهوایی فراهم می کند. دختر با شرم انکار می کند. اما فحش رکیک مرد بازجو، لرزه براندام دختر می نشاند.
پس چرا رو برگرداندید آقا جان؟ خوب نگاه کنید. اینها گوشه های کوچکی از روالِ جاریِ دستگاه اطلاعاتی ما و شما بوده است. ای امان از کنج ها و گوشه هایی که هیچ صدایی و هیچ نشانی از آنها به ما نرسید و کسی از هول و هراس و سوهانی که به روان متهمین کشیده می شد، خبر نگرفت. چاره ای نیست. باید به پرسش این هیولا پاسخ گفت. بله، یکبار بوده. بگو! چه بگویم؟ ریز به ریزآن تجربه را برای من شرح بده! چرا ریز به ریز؟ من که گفتم یکبار بوده. حرف زیادی نزن هرجاییِ کثیف! باشد، می گویم. پسری بود…. دختر می گرید. هیولا لگدی به صندلی او می زند. دختر که سخت دلتنگ آغوش گرم مادر و مهربانی های تمام نشدنی پدر است، می لرزد. صدای محزون اما شوخ پدر به جانش می دود: ” آهای مردم، مواظب باشید، این دخترمن خیلی شکننده است. نازک تر از گل به او نگویید. من او را لای زرورق بزرگ کرده ام”. باشد، می گویم. رفتیم یه جای خلوت و ….
درآن سلول کوچک، هیولا از شنیدن و تجسمِ جزییاتِ اولین تجربه ی جنسی دختر، سخت کیفور است. و دختر، خیسِ شرم. چه می گویم؟ جنازه ای است که نیم نفسی با اوست. این بازجویی هفت ساعت به درازا می انجامد. شش ساعت آن، ذکر جزء به جزءِ همان اولین تجربه است. هشت ماه بعد که دختر از زندان آزاد می شود، پیر شده است. خودتان می بینید که آقا جان!
13 - حالا با هم به سلولی برویم که خود من – محمد نوری زاد- با چشمانی بسته، گرفتار هیولای دیگری هستم. این هیولا بعد از ضرب و شتم و باریدن ناسزا بر من و برتک تک اعضای خانواده ام، به فهرستی اشاره می کند که درآن، به بریدگانِ از سیدعلی اشاره شده. هیولا با صدای نکره اش می گوید: فهرست من می گوید: هرکه با سیدعلی درافتاده، خانواده اش، وخودش، بلحاظ اخلاقی از دست رفته اند. ومی گوید: عمده ی این آدمها از اصلاح طلبان هستند. وادامه می دهد: اسم تورا هم به این فهرست اضافه کرده ام. خانواده ی تو هم از دست رفته. این از خودت، آن از زنت، آن از دخترانت، آن هم از پسرانت. این خانواده است که تو داری؟ می گویم: من هم یک چند نفری سراغ دارم که اوضاع خانواده شان به هم ریخته. ببین آیا آنها نیزبا سیدعلی مشکل داشته اند؟ می غرّد که: بگو! می گویم: جناب آدم و حوا. دوپسرداشتند. یکی زد دیگری را کشت. ببین اینها با سیدعلی مشکل نداشته اند؟ یا جناب نوح(ع)، که درقرآن، هم زنش هم پسرش بدنام اند. ببین جناب نوح هم با سیدعلی مشکل داشته؟ یا جناب لوط. که اسم زنش در قرآن بد دررفته. اوچه؟ اوهم با سیدعلی مشکل داشته؟ یا پیامبرخودمان. که همسرش درجنگ جمل حضوریافت. یا امام حسن(ع). که با زهرهمسرش به شهادت رسید. یا این اواخر، خود امام خمینی که نوه اش را تبعید کرد. یا آقایان طالقانی و گیلانی و مشکینی و جنتی و خود حضرت آقا که شوهر خواهرش به عراق پناهنده شد؟ اینها همه با سیدعلی مشکل داشتند؟
14 – گرایش های سیاسی، گاه با اعتراض می آمیزند. این یک واقعیت است. و نیزکاملاً قانونی. اما می بینید که در اتاق آقای رییس، سخن از“خفه کردنِ اعتراض در نطفه” است. دراین اتاق، اسم چند نفر برای سربریدن، واسم عده ای برای مفتضح شدن برسرزبان است. مأمورانی که برای سربریدن عجله دارند، با شتاب برای انجام تکلیف الهی خویش بیرون می دوند. حالا مانده اسم یکی از سیاسیون معترض. آقای رییس می گوید: می خواهم آنچنان زهر چشمی از او بگیرید که تا فیها خالدونش نفوذ کند. آقای معاون به او اطمینان می دهد: یک فیها خالدونی نشانش بدهم که در داستانها بنویسند. چگونه؟ دونفر ازلُمپن های اداره را خبرمی کنند. فلانی را می شناسید؟ بله، خوب هم می شناسیم. می خواهم ساعت دو نیمه شب، بروید بالای سرش. حالا چرا دو نصف شب؟ اینجوری بهتربه فیها خالدونش اثر می کند. چشم. دو نصف شب می رویم بالا سرش. از بغل زنش او را می کشید بیرون و جلوی زن وبچه اش می تپانید داخل گونی و می آوریدش اینجا! ای بچشم. ساعت دو نیمه شب است. بی سروصدا داخل می شوند. مرد سیاسی، در کنار همسرش خفته است. دستی با شتاب لحاف را پس می زند. زن بیدار می شود. دو مرد قلچماق، گونی را برسر مرد سیاسی می کشند. زن جیغ می کشد اما به سیلی یکی از لُمپنان به گوشه ای پرتاب می شود. بچه ها وحشت زده سرمی رسند. مرد لُمپن و همکار قلچماقش با نگاهی به زن و بچه ها که مثل بید می لرزند گونی به دوش بیرون می روند. به همین سادگی! می بینید آقا جان؟ یک پرسش!؟ در دوران رهبری شما، چه تعداد از این گونی ها پُرو خالی شده باشد خوب است؟ باز که به سمت آینده و به توپ بازی آن پسرکان ژنده پوش سرچرخاندید!
15 – آقا جان، دراین صحنه ها که می بینید، پاسداران و برادران مشغول دزدی اند. پاسداران از اسکله ها و مناقصه ها و سهام مخابرات و معادن و هزار فرصت اختصاصی، وبرادران هم به سهم خود از هرکجا. اینجا که می بینید خانه ی متهمان سیاسی و غیر سیاسی است. دراین صحنه ها، هم دزدانِ اداره ی اطلاعات سپاه و هم دزدان وزارت اطلاعات، وسایل مردم را از خانه هایشان برداشته اند ومی برند. اینجا هم خانه ی خود من است که برادران و سپاهیان مشغول دزدی از خانه ام هستند.
کاش دست وزیر اطلاعات ودست آقای طائب را می گرفتید و با هر سخن، یک به یک انگشتانشان را خم می کردید و چشم در چشمشان می فرمودید: آقایان، یک این که دزدی با هرعنوان و باهرنیت، حتی برای حفظ نظام، دزدی است. وچی؟ فعلی است حرام. دو این که وسایل نوری زاد و دیگران را دوسال است برداشته اید و برده اید، چرا به آنها برنمی گردانید؟ ای شماهایی که اسم سیدعلی از دهان و زبانتان نمی افتد، اگربه آبروی خود بها نمی دهید، به فکر آبروی من باشید. سه این که: این کامپیوترها، یک قطعه ای دارند که کارحافظه را انجام می دهد. درعرضِ یک ساعت می شود همه ی حافظه ها را به یک جای دیگر منتقل کرد و اصل دستگاه را به صاحبش برگرداند. شماها که زیروبالای این حافظه ها را روبیده اید، پس چرا به اسم سیدعلی، آبروی سیدعلی را می برید. چهار این که: شما وقتی اموال مردم را به امانت می برید و برنمی گردانید و یک جوری که خودتان بهترمی دانید آنها را بالا می کشید، به دزدان دیگرمی فهمانید که: اینجا جمهوری اسلامی است و می شود با صدای بلند عربده کشید: گور پدرمردم و اموال مردم. پنج: آقایان، اگر هم بنای دزدیدن دارید و نمی توانید جلوی این خصلت متداولتان را بگیرید، حفظ آبروی مرا بکنید. مثل همین کاری که سران سپاه می کنند، بروید آن گوشه و کنارها تا کسی شما را در حال دزدی نبیند. وشش و هفت و هفتاد: ……
16 - اینجا حوزه ی علمیه است، در هرکجای ایران. خصوصیت حوزه های ما در طول تاریخ به این بوده که وامدار حکومت ها نباشند. درخودشان هزار خیر و هزار مفسده می پروراندند اما نمک گیر حکومت نمی شدند. به همین دلیل نیزهمیشه خارچشم بودند. شما اما چه کردید؟ همه ی حوزه ها را و همه ی روحانیان را یا به جانبداری از خودتان مجبور فرمودید، یا به منبرها و زبانشان قفل بستید. می بینید آقا؟ درتمام کشورمان یک منبرآزاد نمی بینید. حالا سربگردانیم و به وادیِ تجسم نظرکنیم. اینجا ایرانی است که روحانیان آن آزاد و منتقد و عالمند. ایرانی که درآن روحانیانِ اندیشمند و نه پخمه، برکشیده شده اند. به رشد مردم توجه می فرمایید؟ می بینید این روحانیان – به سهم خود – به چه توفیقی در اصلاح جامعه دست یافته اند؟ می بینید نگاه مردم به خدا و دین او چه درست و منصفانه است؟ خدایی که دوست داشتنی است. خدایی که درکنار مردم است. خدایی که بلوکه ی حکومت نیست. ودینی که مردم را از همین زمین، به غواصی در آسمان فرا بُرده است. حالا به ایران خودتان بنگرید. خداوکیلی، این همان سلامت و صلابتی است که شما از روحانیان آرزو داشتید؟ می بینید چه آشوبی درکار روحانیان و مراجع و حوزه ها فرو فشرده ایم؟ ما مردگان، در یک نظرِسریع می توانیم به کل گذشته نظر بیاندازیم. درکل گذشته، آیا بوده روزگاری که روحانیان به این همه حقارت صنفی درافتاده باشند؟ مشاهده می فرمایید که نه. نبوده.
17 – با هم به دیدارآقای نوری همدانی برویم. سه چهارنفراز نمایندگان مستقل مجلس، دوستانه به ایشان متذکر می شوند: آقا، از بیانات شما افراط گونه استفاده می شود. یک عنایتی هم به مشکلات مردم، به آزادی، به دخالت های بی دلیل دستگاهها درکار روزمره ی مردم بفرمایید. به اشاره ی آیت الله، همه به زیرزمین خانه می روند. ظاهراً درزیرزمین خانه شنودی در کارنیست. در آنجا، حضرت آیت الله لب به سخن می گشاید: آقایان، من کاره ای نیستم. شعار کوثری می نویسند و به دست من می دهند که : همین را جلوی دوربین صداوسیما بگو. عمده ی حرف های مرا به من دیکته می کنند. و ادامه می دهد: جوانک پاسدارکه از نوه ی من کوچک تر است، رخ به رخ من می ایستد و به من می گوید: تو، کاره ای نیستی! مرا ترسانده اند آقایان. به این که آبرویت را می بریم و پولی هم به حساب بیتت نمی ریزیم.
18 – به بیت سایر مراجع و علما سربزنیم. می بینید با مدیریت دوستان ما وشما و به لطف زیرکی های پاسداران و برادران اطلاعات، چه به روز علما آورده ایم؟ هیچ خانه ای نیست که در آن شنودی درکار نباشد. یا همه را با پرداخت ماهیانه های درشت، به زانو درآورده ایم یا مابقی را به افشای فلان نقطه ضعفشان تهدید فرموده ایم. یک دوراهیِ آشکار! یا همراهی یا سکوت.
19 – از همینجا می بینید که شما با گماردن فرد نالایقی چون شیخ محمد یزدی بر سردستگاه قضا، چه خاکی برسر این دستگاه افشاندید. ما کاری به این که شیخ چه ها کرد و چه بنیان هایی را تباه ساخت نداریم، اما خوب نگاه کنید، شیخ دارد با آقای فلاحیان وزیر وقت اطلاعات صحبت می کند: آقای فلاحیان، شما برای همه شنود کارمی گذارید عیبی ندارد بگذارید، در اتاق من که رییس قوه ی قضاییه ام چرا شنود کار گذاشته اید؟ زن و بچه ی من درقم هستند و من گاه گاهی یک شوخی با آنها می کنم. این شوخی ها چرا باید سراز محافل رسمی وغیر رسمی دربیاورد؟ فلاحیان لبخند می زند. تن رییس دستگاه قضا از این تبسم مرموز می لرزد. ظاهراً در نظام انسانی و اخلاقی که نه، درهمان نظام نیم بندِ قضاییِ جمهوری اسلامی، هرشنود، آری هرشنود باید مجوزش را از دستگاه قضایی اخذ می کرد. کمی آنسوتر، یک چند نفری از نمایندگان مجلس که عذاب وجدان گرفته اند، وقت می گیرند و به دیدار دادستان وقت آقای درّی نجف آبادی می روند و از وی تقاضای ورود به حادثه های بعد از انتخابات 88 می کنند. آقای درّی را که می بینید! درپاسخ به آن چند نفر، با ایما و اشاره صحبت می کند. که یعنی: آقایان، من خودم هم درامان نیستم. دردفتر من شنود کار گذاشته اند. شنودی که اگر بخواهند درهرکجا کار بگذارند، باید اجازه اش را از خود من بگیرند.

20 – به مدرسه ی امام خمینی جناب مصباح هم سری بزنیم. آن واژه ی “علامه ” ای که حضرتعالی به ایشان تفویض فرمودید، تبعاتی اگر نداشت، به مفت هم نمی ارزید. همراه کردن این علامه ی پرآوازه، به هرحال هزینه هایی به همراه داشت. گنجاندن مخارجِ مدرسه ی ایشان در ردیف بودجه ی دولتی، و گسیل پول های میلیاردی به حساب آن، می توانست یکی از تبعات آن همراهی و آن علامگی باشد. شما درسالهای پایانی حیات خود، از ایشان همراهی می خواستید، با این تفاوت که شاگردان جناب مصباح، فردای بعد ازوفات شما را برای خود و برای استاد خود بلوکه می کردند. سپاه که در تسخیر ایشان باشد، کجا می تواند در تسخیر ایشان نباشد؟
21 – نیزسری گذرا به بیت سایر علما بزنیم. می بینید ما و شما چه خاکی برسر این خانه ها افشانده ایم؟ سابقاً این خانه ها محل رفت و آمد، ومحل مراجعه ی امیدها و آرزوهای مردم بود. اکنون، همه ی این خانه ها در زیر آواری از سکوت دفن شده اند. پاسداران و برادران، آزادگی و نطق آقایان را درکیسه کرده اند. کاری که ما و شما با علما کردیم، هیچ حکومتی نکرد. ما علما را خفیف کردیم آقا جان. یک نگاهی به دیروز آقای جوادی آملی بیاندازید و یک نگاهی به امروز ایشان. دیروز وی در دلهای مردم خانه داشت، و امروز، در ویرانه ای که ما برآن مأمور گمارده ایم. به چه می نگرید؟ به این جنازه ی بد بو؟ جنازه نیست. نیم نفسی هنوز با اوست. این که شما او را جنازه می بینید، قالب جسمانی اسلام است در ایرانِ عهدِ شما. برویم. هنوز دیدنی های بسیاری پیش رو داریم. ما ناگزیر باید از کنارِ جنازه ی بد بوی ایرانِ عهد شما نیز بگذریم.
22 – آقا جان به این سمت سربچرخانید که بسیارتماشایی است. عده ای کفن پوش و خود جوش و روحانی و غیرروحانی، درحمایت از جناب شما، بعد از کلی شعار و ناسزا به یکی از علمای قم و شیراز و مشهد و اصفهان و هرکجا، دارند با دیلم و دستگاه برش، راهی برای ورود به خانه ی آن عالم می گشایند. سرداران سپاه و البته نیروهای هماهنگ انتظامی هم شاهد ماجرایند تا وقفه ای در این مأموریتِ حفظِ نظامی رخ ندهد. صورت برنگردانید آقا جان. این چهره ای است که شما از بسیجی و پاسدار و روحانی ترسیم فرمودید. کی و کجا به خیال ما خطور می کرد که بسیجی ناسزا بگوید و قمه و زنجیر و دیلم دست بگیرد و عربده بکشد و یاد دستجات شعبان بی مخ را زنده کند؟
23 – دراین صحنه قرار است یکی از سرداران نام آور سپاه به فرماندهی قرارگاه ثارالله منصوب شود. این قرارگاه، قرار است به حادثه های شهری حساس باشد. خوب، اگر مردم بدون مجوز به خیابان ها آمدند و شعار دادند و خسارت ببار آوردند، حاضری به سمتشان شلیک کنی؟ بله قربان. حاضری با تانک از رویشان عبور کنی؟ بله قربان. بفرما، این هم حکم فرماندهی! می بینید آقا جان، ما فرماندهانمان را با رخ به رخ شدنِ با مردمانمان می آزمودیم. همان مردمی که از سرِایمان، واز سرِحسرت، شعار می دادند: بسیجی واقعی، همت بود و باکری. چرا؟ چون در قاموس فکریِ مردم بی پناه ما، یک بسیجی، برای برآمدن مردمش می میرد، نه این که به روی آنان که خواهان اصلاح جامعه اند شلیک کند و با تانک از رویشان عبورکند و با قمه و رنجیر به جانشان بیافتد.
24 – هردوی ما اکنون در جمع مردگانیم و چشم به راه واگشودن پرونده های دنیاوی مان. اما اگراز من بپرسید: چه شد که منِ خامنه ای به عصبیت درافتادم، می گویم: شما اگر به چند سفرِ خارجی رفته بودید و جهان و مردم جهان را از نزدیک می شناختید، هرگزبه آنهمه تندی و تنش روی نمی بردید. کشورهایی که شما در دوره ی ریاست جمهوری خود بدانها سفرکردید، همه ورشکسته یا در حد خودمان بودند: کره شمالی، لیبی، سوریه، پاکستان، وایالت های مسلمان نشین چین. یکبار به اروپا سفر نکردید و یک ماه در آنجاها زندگی نکردید. تفاوت شهید بهشتی و خاتمی و شریعتی ومحمد مجتهد شبستری با شما در این بود که آنها با مردم غرب زندگی کردند. ودانستند: تنها راه بقای یک اندیشه، نه تقابل، که همزیستی با سایر عقاید و نحله های فکری است. و دانستند: بجای نفرت، می توان دوست داشت. وبجای اخم، می توان تبسم نمود. ببینید آقا جان، اینجا که دارم نشان شما می دهم، ایرانی است که شما اگر یک چند وقتی در اروپا که نه، درآمریکا که نه، در کشورهایی چون مالزی و سنگاپور و ژاپن و حتی همین ترکیه و امارات اگر زندگی کرده بودید، می توانستید به برآمدنِ آبادانی و آزادی و بالندگی درکشورتان امیدوار باشید.
25 – اگر مایل باشید یک سری هم به آقایان موسوی و کروبی و همسرانشان بزنیم. از این بالا شما خوب تشخیص می دهید که زندانی کردن اینان، تا چه اندازه به وجهه ی شما آسیب زد و به وجهه ی آنان افزود. می بینید که هرچه ضعف و بی عدالتی است به اسم ما وشما رقم خورده، وهرچه اعتبار و محرومیت و مظلومیت است برای آنان ذخیره شده. شما اگرخود را محق می دانستید و آنان را مقصر، باید آنان را در یک دادگاه صالحانه و منصفانه به چالش می کشیدید. یک پرسش! شما اگر بجای آقایان موسوی وکروبی بودید، دوست داشتید با شما چگونه رفتار می کردند؟ حتماً به انصاف و عدل. پس چرا با این دو، بد کردید و نام خود را در امتداد نام حاکمان عبوس و تند خو ثبت فرمودید؟ آنجا را نگاه کنید! بله، آنجا را. می بینید؟ آنچه که می بینید اوضاع بسیار آراسته ای است که شما درقامت رهبرایران، خود پیشقدم شده اید و به اعتراض مردم پاسخ گفته اید و فضا را برای انتقاد و آسیب شناسی واگشوده اید. می بینید مردم تا چه اندازه شما را دوست می دارند؟ می بینید کشور به چه رشد و آبادانی درافتاده است؟ شما که سماجت ها و خودسری ها و پایان کار رهبرانی چون صدام و قذافی و بشاراسد را به چشم خود دیدید! بارها در دل خود مرور کردید که: ایکاش آن ها کمی زیرک بودند و پیش از سرآمدن صبوری مردم، به استقبال خواسته های بحق مردم می شتافتند. که اگر به این مهم دست می بردند، سالها می توانستند در گوشه ای از کشورشان به سلامت زندگی کنند و نامشان نیز در امتداد نام نیکمردان تاریخ ثبت می شد. به چه می نگرید؟ به توپ بازی آن پسرکان ژنده پوش؟ به همانجا برویم!

26 – این کودکان ژنده پوش که در این ویرانه مشغول توپ بازی اند، نسل های بعدی ما وشمایند. ما وشما ذخایرکشورشان را هدر داده ایم و برای اینان سرمایه ای و اندوخته ای بجای نگذارده ایم. مردمان دنیا با بکار بستن فهم ها و شعورها و با به صحنه بردنِ درایت ها و مدیریت ها، به شایستگی و رفاه و رشد درآمده اند و فرزندان بعدی ما بخاطر این که ما دیروز درشتابی سراسیمه سرمایه هایشان را به تاراج سپرده ایم، امروزبه دریوزگیِ جهانی افتاده اند. چه فرمودید؟ بله، اکنون دویست سال از دوره ی رهبری شما سپری شده است. این ویرانه ای که محل بازی کودکان ژنده پوش است، مزارستانِ فرسوده ی ما و شماست. آن توپ ها؟ ای عجب، توپ نیستند. جمجمه اند. چه می بینیم؟ یکی ازآن ها جمجمه ی من است و دیگری جمجمه ی جناب شما! آه، می بینید؟ این همان بازی روزگاراست. این کودکان را گناهی نیست آقا جان. آنان نه مرا می شناسند و نه شما را. آنها بهانه ای برای بازی کودکانه ی خود یافته اند. چه با توپ چه با جمجمه هایی که زمین، آنها را بیرون انداخته است.
27 – به این دو ردیف صندلی بنگرید! یک ردیف: در افقِ روشنایی، و ردیف دیگر: در افق تیرگی. در ردیف روشنایی: گاندی و نلسون ماندلا و خوبانی چون آن دونشسته اند، و درردیف تیرگی: صدام و قذافی و دژخیمانی چون آن دو. درهر دو ردیف، یک صندلیِ خالی نهاده اند. برای جناب شما و بنا به انتخابتان. درکنارگاندی و نلسون ماندلا، یا درکنار صدام و قذافی؟ من تردیدی ندارم که شما خواهان جلوس در کنار آن دو مرد بزرگ و شریف هستید. وباز تردیدی ندارم که سرنوشت صدام و قذافی را برای خود نمی خواهید. ما نیز خواهان خوشنامی شما هستیم. دوست داریم آوازه ی کارهای خوب شما جهانگیر و فراگیر شود. درست مثل نیکنامیِ گاندی و نلسون ماندلا.
رهبرگرامی، سفرما می تواند همچنان ادامه یابد. تا هرکجای تاریخ. تا برزخ، وتا صحرای محشر. ویا می توان به همین مختصر بسنده کرد. بیایید از جمع مردگان، به جمع زندگان، و به کالبد جسمانی خود، وبه سروقت زندگی وبه میان مردم خویش بازرویم. به سال یک هزارسیصد و نود شمسی. به روزی که شما همچنان رهبرید، و من، دوستدار و منتقد شما. من دراین سفرتلاش کردم گوشه هایی از فردای خودمان را نشان شما بدهم. با ابرازاین تأسف که: دربرآمدنِ خطاها وآسیب های جاریِ امروزِکشورمان، هم من وهم خیلی ها وهم جناب شما سهیمیم. وبا این امید که: ما و شما را هنوز فرصت ترمیم هست. به روزی بیاندیشید که درمیان ایستاده اید و روبه مردم آغوش گشوده اید و مثل علی مرتضا بخاطر آن خلخال ربوده شده از پای آن زن یهودی که نه، بخاطر هزار هزار خطای غلیظ از مردم پوزش می خواهید ومردم نیز بزرگوارانه به روی شما آغوش می گشایند. ما وشما را چاره و راهی جز آغوش مردم و جز ترمیمِ حقوق تباه شده ی مردم نیست. اگر مشتاق آغوش خدایید، آن را در آغوش مردم بجویید. والسلام
بدرود تا جمعه ی آینده. هجدهم آذرماه سال نود
با احترام وادب: محمد نوری زاد